وبسایت مصطفی نقی پورفر

ارادتی به غزل ۵۸۸ سعدی

۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

“عمرم گذشت و طی شد، عشقم هنوز باقی”

اِسقی مِن الوصالک، اِرحم لاشتیاقی

آتش زدی به جانم، ای روضه الجنانم

اُنظر اِلی النَّزاری و الحزن لافتراقی

از هر طرف که رفتم، جز این سخن نگفتم

نَبِّا من الحبیبی، یا کل من رفاقی

دلبسته ی تو هستم، از بوی عشق مستم

قلبی لکم مهیا، ارجع علی رواقی

عالم به انتظارت، تا طی شود قرارت

اَن جئتَ یا طبیبی، تشفی لنا شقاقِ

دل از رقیب خسته، طرفی ز کس نبسته

اِفتح علیّ قلبک، اقبلنی و العلاقی

شعرم به آخر آمد، عشقم به سر نیامد

ان متّ فی هواک، لیست من الاقی

مصطفی – ۱۳۹۱/۲/۳۰

VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 0 (from 0 votes)
Categories: شعرها Tags:

ناله ی جانکاه

۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

خسته ام از شهر و از هوای پر از آه

خسته ام از هر خبر که می رسد از راه

خسته ام از آتشی که شعله ندارد

در پس چشمان پر ز ناله ی جانکاه

از سخنانی که روز و شب شده آوار

بر سر این مردمان مانده ی در راه

سفره ی همسایه گان قصر تباهی

پر ز خوراک و طعام سفره ی هر شاه

گریه فرزند و اشک همسر دربند

شادی شادی خوران پست تر از کاه

خواری مردان مرد خطه ی شیران

حشمت بی مایه گان بد دل و بد خواه

این سخنان درشت بی سر و سامان

می فشرد قلب و جان هر دل آگاه

زمزمه ای می رسد دوباره به قلبم

کاش بیایی و برکنی تو به ناگاه

جمع بساط دغل فروشِ دغل باز،

ظلمت این ظلم شب به نور خود ای ماه

مصطفی – ۱۳۹۱/۲/۲۰

VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.17_1161]
Rating: +1 (from 1 vote)
Categories: شعرها Tags:

سطور دل

۳۱ فروردین ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

آرام و خوشخرام بسویم روانه شو

بر خاک تشنه کام دلم چون جوانه شو

پاییز بر سطور دلم خیمه کرده است

در این خزان شعر و سخن چون ترانه شو

عشقم شکسته در تب آشفته حالیت

کشتی شکسته ای چو مرا هم کرانه شو

آتش بزن به هیزم سرد نگاه من

وآنگه بیا و بهر دلم آشیانه شو

این روزگار تلخ بهای فراق توست

با وصل خویش در دل ما جاودانه شو

هر دم رقیب بد هوسی طعنه می زند

لختی بر این خرابه نگارا بهانه شو

ما را شراب تلخ خرابات می دهند

شیرین کن این جهان، بحضورت فسانه شو

مصطفی – ۱۳۹۱/۱/۳۱

 

VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 0 (from 0 votes)
Categories: شعرها Tags:

بوالهوس

۳۱ فروردین ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

اگر به سینه ز این عمر مانده یک نفسم

وصیتی ست مرا جمله یار و اهل و کسم

جز آستانه این خانه بسترم نکنید

مباد نشنود این گوش بانگی از جرسم

تمام عمر نشد کام گیرم از نگهش

دعا کنید نماند دگر به دل هوسم

ز سوی قبله دمی روی من مگردانید

مباد در دم آخر به وصل او نرسم

به روی سنگ مزارم ثنای یار زنید

که در طریقت عشقش زیاده بوالهوسم

خدا کند که رسد آن زمان به بالینم

به بوسه اش برهاند مرا از این قفسم

مصطفی – ۱۳۹۱/۱/۳۱

VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 0 (from 0 votes)
Categories: شعرها Tags:

شعر سادگی

۲۶ فروردین ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

از کوچه های پر تپش خنده های تو

آسانترین نگاه سبکبال خواندنی ست

در گوش من تو باز بخوان شعر سادگی

کین شعر ساده در دل آشفته ماندنی ست

مصطفی – ۱۳۹۱/۱/۲۶

VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.17_1161]
Rating: +1 (from 1 vote)
Categories: شعرها Tags:

خاطر آشفته

۱۴ فروردین ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

دوش چون خاطرم آشفته ز اندوه تو بود

یک دم این خاطرم از خواب نمی خواست غنود

غم هجران تو و شرح فراقت همه عمر

در خیال من رنجیده سخن خامه سرود

اشکهایم نگران رخ سودایی توست

شود آیا که در این معرکه سودایم، سود

گوش من از سخن و خنده هر سفله نکرد

گذری تا که رسد باز ز تو گفت و شنود

خاطرت هست که از روز ازل در طلبم

گنه ام چیست که آن غمزه دلم را بربود

انتظارم قدح صبر کشیده است به سر

آتشی در دلم افتاده پر از شعله و دود

ساقیا حال من و باده صهبایی وصل

حالیا ساغری از باده رسان بر من زود

کاش این وصل بر این عاشق شوریده رسد

بر هر آن کس که به وصلت نرسیدست درود

مصطفی – ۱۳۹۱/۱/۱۴

VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 0 (from 0 votes)
Categories: شعرها Tags:

بانگ چاووشی

۹ فروردین ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

به صبح و شام، خم و خواجه و فراموشی

نصیب ما ز فراقت، می است و خاموشی

در این بهار طبیعت، شکوفه زد غم تو

چه چاره است مرا، اشک و آه و غم پوشی

دگر شراب غم افزاست، چاره ای ساقی

مر این خمار پریشان، چه چاره، مدهوشی

منم غلام حبیبی، که صاحبش گم شد

ببر دیار غریبان  مرا، که بفروشی

تمام عمر نشد، بوسه گیرم از نگهت

نشسته ام که رسد، از تو بانگ چاووشی

خوشا دمی که وصالت رها شود ز فراق

در آن زمانه من و بزم گرم خم نوشی

مصطفی – ۱۳۹۱/۱/۹

VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.17_1161]
Rating: +1 (from 1 vote)
Categories: شعرها Tags:

شکوفه شو

۵ فروردین ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

بهار شد دمی از آستانه بیرون شو

چو بلبلان غزل خوان باغ، مفتون شو

رها کن این همه غم پشت سال پارینه

سماع کن به تقلای سار و مجنون شو

شکوفه شو، سره شو، سار شو، قناری شو

ز شادی و طرب نوبهار مشحون شو

ترانه پر شده در آسمان دشت و دمن

چو خنده سحری لاله وار گلگون شو

به خنده می طلب از روزگار حقه خویش

بسان دخترکی پر شرار میگون شو

اگر کم است محبت در آسمان رفیق

بیا و بر دل آن گلعذار کارون شو

ببین که جمله آفاق در دگرگونیست

در این بهار دگرگون، دمی دگرگون شو

مصطفی – ۱۳۹۱/۱/۵

VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 10.0/10 (2 votes cast)
VN:F [1.9.17_1161]
Rating: +1 (from 1 vote)
Categories: شعرها Tags:

باور کن

۱۳ بهمن ۱۳۹۰ ۴ دیدگاه

 

نگاه غم زده ام را به مرهمی تر کن

بر این نگاه من خسته عشوه کمتر کن

سراب روی تو همراه انتظار من است

شرابی از خم وصلت نصیب ساغر کن

دگر مرا نه به میخوارگی دوایی هست

مر این خمار طبیبا دوایی دیگر کن

دلم ز طعنه این جمع مدعی خسته ست

به یک کرشمه، دلم را ز خستگی در کن

مرا نه طاقت هجران و دوریت ماندست

بیا و بر سر این طاقتم دمی سر کن

شنیده ام که ز ما یاری تو باور نیست

وفای عهد تو در خون ماست، باور کن

مرا ز روز ازل مهر یاریت زده اند

شهادتی و گواهی ز حی داور کن

ز سیل ظلم، جهان غرقه در غروب شدست

به قطره ای ز طلوعت شکفته خاور کن

 

مصطفی – ۱۳۹۰/۱۱/۱۳  نهم ربیع الاول

VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 7.0/10 (3 votes cast)
VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 0 (from 2 votes)
Categories: شعرها Tags:

در رثای یک دوست

۵ بهمن ۱۳۹۰ ۲ دیدگاه

آرامتر بخواب

ای شمع نیم سوخته از رنج روزگار

آتش ز جان سوخته ات قهر کرده است.

آرامتر بخواب

آرامتر که معنی آسودگی شکست

اینجا کنار خاک تو مهتاب خفته است

لختی نظاره کن سخن سرد خاک را

دستار خرده ماسه و شولای سنگ فرش

آرامتر بخواب

آرامتر ز بوته گلهای سرخ فام

شاید که با بهار فراسوی جلوه ها

صد غنچه در رثای تو اینجا رها شوند

مصطفی – ۱۳۹۰/۱۱/۵

VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 6.0/10 (3 votes cast)
VN:F [1.9.17_1161]
Rating: +1 (from 1 vote)
Categories: شعرها Tags:

برف

۱ دی ۱۳۹۰ ۴ دیدگاه

بر ما ببار ای برف،

که لبهای زمین تب دار خنکای توست

و تشنه بالاپوشی از سپیدیت

آغاز کن سفره شعر خویش را

و بخوان بنام بهار،

در این غوغای تشنه کامی

که سپیدی تو سرود زندگیست.

ای رحمت بی پایان و ای سقای رحمت

سرودن آغاز کن

و ببار بر ما چکامه خود را

در رثای پاییز و تولد زمستان

مصطفی – ۱۳۹۰/۱۰/۱

VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 7.0/10 (3 votes cast)
VN:F [1.9.17_1161]
Rating: +1 (from 1 vote)
Categories: نوشته ها Tags:

رسم پاییز

۸ مهر ۱۳۹۰ ۴ دیدگاه

برگها دل شکسته در آواز

زیر پای نگاه رهگذران

نارها سر شکسته در پرواز

سوی چشمان کودکانه ما

رسم پاییز اینچنین رسمیست

رنگ پاییز این چنین رنگیست.

 

مصطفی – ۱۳۹۰/۷/۸

VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 1.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.17_1161]
Rating: -1 (from 1 vote)
Categories: شعرها Tags:

بی وفا

۱۷ مرداد ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

ای بی وفا ز شاهد و میخانه دم مزن

دیگر ز شرب ساغر و پیمانه دم مزن

از این شراب باقی پیمان ما منوش

آتش به جان و بر دل دیوانه ام مزن

بر عهد تو نهاده ام این جان و دل دگر

از عهد و عشق و آتش و پروانه دم مزن

چون سر کنار غیر به شهوت نهاده ای

سر بر دل شکسته و ویرانه ام مزن

ما بر سبیل عهد به جان ایستاده ایم

خویت چو روبهیست ز جانانه دم مزن

دیگر تو را امان نبود بر سبیل عشق

حالی دگر ز عذر و امان نامه دم مزن

آتش زدی چو خانه و میخانه ام، به چشم

تیری دگر ز غمزه و مستانه ام مزن

خون و سرشک دیده ما در پیاله هاست

دستی دگر به ساغر خم خانه ام مزن

مصطفی – ۱۳۹۰/۵/۱۷

VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 4.5/10 (2 votes cast)
VN:F [1.9.17_1161]
Rating: +2 (from 2 votes)
Categories: شعرها Tags:

اینک من و اینک دل

۱۴ تیر ۱۳۹۰ ۱ دیدگاه

ای عشق نهان از دل، اینک من و اینک دل

باز آی بر این منزل، اینک من و اینک دل

عمری ز تو محرومم، آشفته و مغمومم

هرگز نروی از دل، اینک من و اینک دل

رخ از نظرم پوشی، در فرقت خود کوشی

ای فرقت بی حاصل، اینک من و اینک دل

آشوب تو بر جانم، دل خسته و نالانم

گشتی ز غمم غافل!؟، اینک من و اینک دل

چشمان همه طوفانی، پر جوشش و بارانی

طوفان زده را ساحل، اینک من و اینک دل

هر شب به دعا خیزم، اشکی به درت ریزم

گویم به تو ام سائل، اینک من و اینک دل

ترسم نرود این غم، یارب برسان یک دم

دل بر صنمم واصل، اینک من و اینک دل

مصطفی – ۱۳۹۰/۴/۱۴

VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 5.5/10 (2 votes cast)
VN:F [1.9.17_1161]
Rating: +2 (from 2 votes)
Categories: شعرها Tags:

قدح صبر

۲۱ خرداد ۱۳۹۰ ۲ دیدگاه

باز هم شعر سپید، بر لب جام سخن

باز باریدن صبح، بر دل خسته من

می تراود نم اشکی به سراپرده عشق

انتظارم قدح صبر به دست،

کورسویی ز طلوع نفسش می دمد از قعر زمان

بوی یوسف ز سراپرده فرقت جاریست.

کاش این باد صبا،

گوشه ای از سر پیراهن یار،

بر سر دیده پوشیده ز انبوه غبار،

با ترنم بکشد.

مصطفی – ۱۳۹۰/۳/۲۱

VN:F [1.9.17_1161]
Rating: 6.8/10 (5 votes cast)
VN:F [1.9.17_1161]
Rating: +1 (from 1 vote)
Categories: شعرها Tags: