سید الکریم

ما کز فراق روی تو با غم برادریم در قحط شادی و طرب و عیش و ساغریم
انظر لفقرنا صنما سید الکریم “بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم”
زان دم که خنده های تو زد بر جهان شرر از وصل تو به ما نرسیده ست یک خبر
و ز طعنه های مدعیان تو الحذر “شوقست در جدایی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم”
این کلبه ی شکسته و غم خانه آن توست کشتی شکسته ای که پی هر کران توست
ای دلستان بیا که دلم آستان توست “روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست
بازآ که روی در قدمانت بگستریم”
چندان به راه عشق تو ای ماه گلعذار خوردیم طعنه های رقیبان در این دیار
استاده ایم در ره تو، گرچه بی قرار “ما را سریست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم”
ای خاک درگه تو شود  طوطیای من ما در فراق عشق تو عمریست چون قرن
بوییم خاک درگه ات از یثرب و یمن “گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم”
عشق تو بر سرای دل ماست چون لهب بی روی تو حریف تب ما نشد طرب
مجنون شدیم و ذکر تو چون نار فی الحطب “ما با توایم و با تو نه ایم اینت بوالعجب
در حلقه ایم با تو و چون حلقه بر دریم”
عمریست کو به کو و ز هر تازی و عرب پرسیده ایم حال و محل تو روز و شب
و ز مکه و مدینه و هر شهر و هر قصب “نه بوی مهر می شنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم”
گر دشمنان به تیر جفا می زنندمان باکی نه چون که در ره عشقت نهیم جان
ما را ز درگه ات، صنم از خویشتن مران “از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم”
روز الست عشق تو شد در جهان غرس عشقت نبود در دل ما هیچ گه هوس
ما گشته ایم در پی ات ای عشق زودرس “ما خود نمی رویم دوان در قفای کس
آن می برد که ما به کمند وی اندریم”
یا رب مباد بر قدمانش دمی گزند اینجا نشسته بر در او سائل و نژند
که ای کاش یک نظر به تمنای او برند “سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند
چندان فتاده اند که ما صید لاغریم”

مخمس تضمینی بر غزل مشهور سعدی

مصطفی – ۱۳۹۵/۰۴/۰۱

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 9.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +1 (from 3 votes)

خواب بی نشان

امشب بیا به خواب من اى خواب بى نشان

آهسته، کم کَمَک ز سراپرده ى نهان

مى خواهمت چنان که نجویم به جز تو کس

مى جویمت چنان که نخواهم بجز تو جان

امشب تمام عشق مرا آب دیده شست

دیگر نمانده در نگه خسته ام توان

صبح است و ساقیا قدحم را غمت شکست

غمخانه شد چو میکده ى جمع لولیان

مطرب دگر نمی نِگَرَد زخمه هاى تار

لوطى دگر نمی خرد آواى الامان

مخمورِ شُرب خمرم و تیر نگاه تو

آخر چرا نمی شکند لختى زمان

می خوانمت نگار پریچهره صبح و شام

می بویم آنچه باد صبا آورد وَزان

عشقم شکسته طاقت و صبرم گریخته

مویم سپید و روى سیاهم بر آستان

ما مانده ایم و خیل رقیبان ذوالغرور

با دشنه هاى سُخره و چشمان طعنه سان

گاهى بیا که قرمطیان توبه بشکنند

تو رفته اى و رفته طرب از قلندران

رحمى کن اى تلاطم جانهاى غرق هجر

بر این شکسته خواهش و ما را ز خود مران

مصطفی – ۱۳۹۴/۱۲/۱۰

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +1 (from 1 vote)

نفس نفس زده ام باز در ترانه ی تو

نفس نفس زده ام باز در ترانه ی تو

لبالب است لب از شعر عاشقانه ی تو

نفس نفس همه شب در تلاطم تو غریب

نشسته زورقم امشب بر این کرانه ی تو

به پشت پنجره باران به گریه مشغول است

دلش گرفته چو من باز هم بهانه ی تو

به هر طرف نگهی می کنم غریبانه

به جستجوی کسی کو دهد نشانه ی تو

زمانه سخت و غریب است عاشقان تو را

نشسته ام چو غریبان رسد زمانه ی تو

بیا دوباره بیار آتشی که سوزد دل

رها نمی کند آخر دلم فسانه ی تو

مصطفی – ۱۳۹۴/۱۱/۰۳

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 8.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +2 (from 2 votes)

رامین جان

روز کنکور فکر کنم ٢١ خرداد بود. صبح زود پسرم رو برده بودم دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب، محل کنکور سراسرى، وقتى داشتم پیاده به سمت ماشینم میرفتم که کنار خیابون و کمى دورتر از در پارکینگ گذاشته بودم، عکس یه نفر روى شیشه عقب ماشینى که داشت از پارکینگ خارج میشد نظرم رو جلب کرد. راننده یه خانومى بود که سراسر مشکى پوشیده بود و وقتى نزدیک در پارکینگ با هم تلاقى کردیم عکس رو بهتر دیدم. عکس یه نوجوون خنده رو و خوش قیافه تقریبا همسن پسر من بود. خانومه که رانندگى میکرد وقت خروج از پارکینگ سرش رو به سمت من چرخوند و نگاهى به من کرد که ناخودآگاه به سمت عکس چسبیده به شیشه عقب سمت راننده خیره شده بودم و از پارکینگ خارج شد. چهره شکسته، خسته و غمگینش هنوز بیادم هست. از نوشته هاى روى عکس “رامین جان” رو که با فونت درشت نوشته شده بود دیدم و بقیه نوشته هاى ریزتر رو نتونستم بخونم. پیش خودم گفتم لابد یکى از مادرهاست که پسرش رو براى امتحان کنکور آورده و الان که درها رو باز کردن و بچه ها رفتن تو داره میره! ولى هنوز درها باز بود و امتحان شروع نشده بود. برام عجیب بود چون اغلب مادرها ایستاده بودن تا کنکور شروع بشه و حتى بعضى هاشون هم زیرانداز آورده بودن که تا آخر کنکور همونجا منتظر بچه هاشون بمونن.
چیزى رو که میخواستم از ماشین برداشتم و دوباره اومدم جلوى در دانشگاه، یکسرى از خانم ها جلوى درب کوچکى که قفل بود زیرانداز انداخته بودن و هر کدوم کتاب دعاى کوچکى تو دستشون، داشتن براى موفقیت بچه ها شون دعا میخوندن. بالاى سر یکیشون لبه ى دیوار کنار در یه نوشته همراه عکس تو کاور پلاستیکى رو به دیوار با نوارچسب شیشه اى چسبونده بودن. جلوتر رفتم تازه متوجه شدم! عکس پشت همون پراید بود. عکسها به نظر میومد که تو شمال گرفته شده باشه و نوشته ها و شعرهایى که کنار عکسها نوشته شده بود نشان از غم عمیق مادرى داشت که تازه فرزندش رو از دست داده بود و مثل همه ماها قرار بود اون رو همون روز، براى امتحان کنکورش بیاره و با دعاى خیر بدرقه آش کنه! حتما کارت ورود به جلسه رو هم گرفته بوده که میدونسته محل امتحانش کجاست. چون کارت رو یک هفته قبل از کنکور میدن و حتما تو همین یک هفته گذشته هم بایستى فوت شده باشه!
جلوى عکس میخکوب شده بودم. اصلا دیگه نوشته ها رو نمیدیدم و فقط عکس و “رامین جان” که درشت نوشته شده بود رو میدیدم. چقدر چهره ى معصوم و خندونى داشت. دیگه نمى تونستم به عکس نگاه کنم. تصور حال اون مادر، حالم رو خراب میکرد. چهره ام ناخودآگاه درهم شد و سرم رو پایین انداختم. شروع کردم زیر لب براى رامین فاتحه خوندن. چرخیدم که برگردم، روى زمین یکى دیگه از همون عکس داخل کاور رو روى زمین زیر پاى خانم دیگه که کنار اون یکى دیوار ایستاده بود دیدم. جلو رفتم و با ناراحتى خم شدم و نوشته رو از زیر پاى اون خانم بیرون کشیدم. برگشت و من رو نگاه کرد. وقتى ایستادم عکس رو به اون خانم و همه خانمهایى که اونجا نشسته بودن، نشون دادم و گفتم که یه مادر عزادار عکس پسرش رو آورده و اینجا رو دیوار چسبونده و ازشون خواستم براش دعا کنن. خواستم این یکى عکس رو با خودم ببرم ولى دلم نیومد. دوباره چسبوندمش روى دیوار و برگشتم که بیام خونه، با خودم فکر کردم که بهتره رو دیوار بمونه تا مردمى که میبیننش مثل من براش دعا کنن. فوقش وقتى برگشتم احتمالا دوباره افتاده رو زمین اون موقع براى خودم برش میدارم. تو راه خونه همش به “رامین” فکر میکردم و براش فاتحه میخوندم. رسیدم خونه قضیه رو براى خانمم تعریف کردم، اون هم ناراحت شد. طرفهاى ظهر که شد، همه با هم رفتیم که پسرم رو بیاریم. اونجا که رسیدیم بردمش که عکسهاى روى دیوار رو نشونش بدم. جلوى در که رسیدیم اثرى از خانمهایى که اونجا نشسته بودن نبود و عکسى هم رو دیوار نبود. چند قدم اونطرفتر یه مامور شهردارى با یه کیسه مشکى بزرگ تو دستش، داشت با دست دیگه اش کاغذها و آشغالهایى که رو زمین ریخته شده بود رو جمع میکرد و با ناراحتى زیر لب غر میزد.
جمعه ١٠ مهرماه، عید غدیره و دو هفته است که پسرم تو رشته نرم افزار دانشگاه شریف مشغول تحصیل شده. هنوز چهره غم گرفته اون مادر از ذهنم نمیره. “رامین جان” روحت شاد و خدا به مادرت صبر بده.

مصطفى – ١٣٩۴/٠٧/١٠

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 8.8/10 (4 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +5 (from 5 votes)

بهانه سخن

نگاه منتظرم رو بر آستانه ی تو

بهانه ی سخنم نیست جز بهانه ی تو

سراغ صید خود از دام خود بگیر حبیب

نشسته است هَزاری بر آشیانه ی تو

اگرچه بی تو هوایم خزان و پاییزی ست

پر است دل ز بهار تو و جوانه ی تو

لبان پر تب من دائما به ذکر تو گرم

تمام زمزمه ام غرقه ی ترانه ی تو

چه بود حاصل عمرم از این فراق، چه بود

بجز سرودن اشعار غمگنانه ی تو

مران مرا که کریمی و از تبار سخن

که آمدست گدایی به سوی خانه ی تو

بیا دمی صنما بر سرای درویشی

که نیست داشته جز شعر عاشقانه ی تو

به سوی خسته نگاهی که سرد و طوفانیست

و این دلی که شکسته ست بر کرانه ی تو

مصطفی – ۱۳۹۴/۰۶/۱۱

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 7.7/10 (3 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +3 (from 5 votes)

نقش بر آب

دیوانه و لولی و خرابم همه عمر

خمّار دو چشم چون شرابم همه عمر

دستم نرسیده بر وصال تو صنم

در محضر تو نقش بر آبم همه عمر

عمریست که گشته ام پی آب حیات

دور از رخ تو پی سرابم همه عمر

قلَّ صَبری لِکَثرَتِ حُزنُکَ بی

با این همه غم خانه خرابم همه عمر

مصطفی – ۱۳۹۴/۰۵/۲۴

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +1 (from 3 votes)

شه خون ریز

مستم ز شراب رخ تو ای شه خون ریز

حالی به می و ساغر و پیمانه چه حاجت

آواره ی کوی تو شدم کوچه به کوچه

آواره ی چشمان تو را خانه چه حاجت

مصطفی – ۱۳۹۴/۰۵/۰۱

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (2 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +3 (from 3 votes)

حرام

بی تو بر چشم ترم خواب حرام است ای دوست

بی تو بر تشنگیم آب حرام است ای دوست

از نظر بازی تو در تب و تابم هر شب

خواب و خور بر دل بیتاب حرام است ای دوست

مصطفی – ۱۳۹۴/۰۴/۲۶

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 9.3/10 (3 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +2 (from 2 votes)

تطاول ایهام

به دردهای نهانی دچارم از غم تو

خزان شده ست نگارا بهارم از غم تو

به چشم مدعیان در تطاول ایهام

جناس هجر و غم آشکارم از غم تو

مصطفی – ۱۳۹۴/۰۴/۲۵

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (2 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +2 (from 2 votes)

گویم ز تو نوحه یا ترانه

ای مظهر عشق جاودانه

وی مقصد شعر عاشقانه

ای صاحب رونق زمانه

عشقم ز تو می زند جوانه

شعرم ز تو می کشد زبانه

تو رونق عاشقان مستی

یادآور عهد در الستی

زان روز که بر دلم نشستی

و ندر پی ات ای نگار هستی

بین کوچه به کوچه ام روانه

وندر پی یک نگاهت ای یار

بر خال لب تو ام گرفتار

من شهره ی خاص و عام بازار

سودایی ام و کمم بیازار

رنگ رخم از تو زعفرانه

 ای حسن گل آید از کمالت

 هو هو زنم از پی وصالت

 شاید که ببینم آن جمالت

 پرسم ز محل و از محالت

هر کوچه به کوچه خانه، خانه

ای عشق تو در دلم چو جان است

بلبل به چمن ترانه خوان است

 هر شب که غم تو نوحه خوان است

و ز یاد تو اشک من روان است

گویم ز تو نوحه یا ترانه

مصطفی – ۱۳۹۴/۰۴/۰۵

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 9.5/10 (2 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +4 (from 4 votes)

مخمسه ۲

ز غمت به سینه نشسته غم، چه کنم بجز انتظار و بکا

تو نیامدی به سرای دل، فسابکین الی غدا

و انادینک کل یوم، که کجایی ای به تو جان فدا

« نفحات وصلک او قـدت، جـمرات شوقک فی الحشا

ز غمت به سینه کم ‌آتشی، ‌که ‌نـزد ‌زبانه ‌کمـآتشا »

همه خاطرم ز تو شد فزون، نگه از غمت یم غرق خون

نشوی دمی ز دلم برون ، نکنم تحملت از جنون

بشنو که ساز دلم کنون، شده از فراق تو ارغنون

«به تو داشت ‌خو دل ‌گشته‌خون، ز تو بود جان مرا سکون

فـهجـرتنـی فـجعلتـنی متـحیرا متـوحـشا»

تن من ز هجر تو غرق تب، نگهت چو آتش و جان حطب

چو رسم به هر ده و هر قصب، بزنم به نام تو صد خطب

پی جستجوی تو روز و شب، چو روم مدینه و یا حلب

«دل مـن بـه عشق تـو می‌نهد، قـدم وفا بـره طلـب

فلئن سعی فبه سعی، و لئن مشی فبه مشی»

غم هجر تو شده دل شکن، چه کنم بدون تو در فتن

نتوانم از تو جدا شدن، به گرو ببر دل مرتهن

تو همه جهانی و جان من، شده ام به عشق تو چون قرن

«ز کمند زلف تو هر شکن، گـرهی فتاده بـه کار من

بگره ‌گشائی زلف خود تو ز ‌کار من گرهی ‌گشا »

همه مبدایی همه مقصدی، تو برای جمله ی عاشقان

چو کشی کمان خود الامان، شکنی تو چله ی عارفان

چو رسد نشان تو از میان، همه لولی اند، همه بی نشان

«تو چه ‌مظهری ‌که ز جلوه‌ی تو صدای سبحه‌ی صوفیان

گذرد ز ذروه‌ی لامکان، که ‌خوشا‌ جمال ‌ازل ‌خوشا»

مصطفی – ۱۳۹۴/۰۱/۰۹ – مخمس تضمینی بر غزل مشهور جامی

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 8.3/10 (3 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +3 (from 3 votes)

حالم خراب است

حالم خراب است،

خراب خراب،

خراب خراب

و تو تنها روزنه ى امیدى در کورسوى سرنوشتم

بسراى ترنم ساده ى چشمهایم را

آسوده و رها

قافیه خود خواهد آمد

اگر تو بخواهى ردیف میشود کلمات ذهن سر خورده ى طبعم

بسراى هر سکوت پر تلاطم شبهاى روشنت را

مصطفى – ١٣٩٣/١٠/٩

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (5 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +7 (from 7 votes)

غزل ناخوانده

تو بالفعل ترین غزل ناخوانده ی منی

فارغ از فاعلات و مفاعیل و فعلن

و من

مجنون نگاه شاعرانه ات

سرگرم شکستن قافیه ها

ردیف نمی شود ردیفهای احساسم

گرفتار تطاول ایهام نوشته های روزمره گی و روز مرگیم

بخوان نگاه مرا

و داروی شعری برایم تجویز کن

ای شاعرانه ترین طبیب سرخوش بالفعل من

مصطفی – ۱۳۹۳/۱۰/۸

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 9.5/10 (2 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +5 (from 5 votes)