مخمس تضمینی بر غزل رهی معیری

مرا تو ای صنما در کنار باید و نیست

چرا تو را نگه مهربار باید و نیست

مرا فرامشی ات ای نگار باید و نیست

“تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست

غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست”

به راه عشق، اسیری به راه مانده منم

اسیر چشم تو مانده‌ست بندبند تنم

هر آن دمی که گذر کرد یادت از سخنم

“اسیر گریه ی بی‌اختیار خویشتنم

فغان که در کف من اختیار باید و نیست”

فغان که طعنه بر این مستکین نباید و هست

و جان خسته ی عاشق حزین نباید و هست

بدون وصل، اجل در کمین نباید و هست

“چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست

چو صبحدم نفسم بی‌غبار باید و نیست”

توان و تاب نمانده، دگر نپاید دل

ز عشق آن مه سیمین نمی رهاید دل

شکسته در خود و این هجر را نشاید دل

“مرا ز باده ی نوشین نمی‌گشاید دل

که می به گرمی آغوش یار باید و نیست”

خوشم به نکهت از آن مشک عنبرین گل من

که آیدم به نسیمی از آن مهین گل من

ندانم این که به شادیست یا حزین گل من

“درون آتش از آنم که آتشین گل من

مرا چو پاره ی دل در کنار باید و نیست”

غم فراق مرا بی کران نباید و هست

و طعن بر دل آتشفشان نباید و هست

نگاه دوست که نا مهربان نباید و هست

“به سردمهری باد خزان نباید و هست

به فیض‌بخشی ابر بهار باید و نیست”

درون به آتشم و داغدارم از غم عشق

چگونه خون نفشاند نگاهم از غم عشق

شکسته بالم و غم دیده حالم از غم عشق

“چگونه لاف محبت زنی که از غم عشق

تو را چو لاله دلی داغدار باید و نیست”

اسیر تشنه ی یک جرعه عشوه-دیده ی تو

کجا گریزد از این تار خود-تنیده ی تو

فغان که این دل عاشق نچیده میوه ی تو

“کجا به صحبت پاکان رسی که دیده ی تو

به سان شبنم گل اشکبار باید و نیست”

مرا نمانده صبوری، نه فرصتیست مرا

که از حکومت عشقت فرار نیست مرا

به درد هجر تو جز تو طبیب کیست مرا

“رهی به شام جدایی چه طاقتیست مرا

که روز وصل دلم را قرار باید و نیست”

مخمس تضمینی بر غزل مرحوم رهی معیری
مصطفی – ۱۳۹۷/۹/۸

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (2 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

انسانم آرزوست

“از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست”

در این خرابه باده‌ی حَیوانم آرزوست

هر کس به دل رسید بجز زخمه ای نزد

در خون فتاده، مرهم و درمانم آرزوست

و ز شیخ و شاه، عالم و مفتی امید نیست

پندی ز پیر میکده بر جانم آرزوست

در شهر و کوی و برزن ما پر ز مدعی است

همراه بی ریا که بود؟ آنم آرزوست

آوای هر دهل زن پر مدعا چرا؟

شور کمان حضرت کیهانم آرزوست

ای بی خبر ز لذت ماهور و شور شعر

یک گوشه از مغنّی بارانم آرزوست

ما را ز کوی خویش برون کرده از الست

وصل حبیب و حضرت جانانم آرزوست

ساقی بیار ساغر صافی، تو خسته را

آبی بر آتش غم پنهانم آرزوست

مصطفی – ۱۳۹۷/۰۸/۱۴

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (2 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

تصنیف ای پری بازآ

ای پری بازآ

‏به خواب من در

‏کنج تاریکم

‏شو مهتاب من

‏تا در این زندان،

‏بگویم با تو

‏از غم هجرانم

‏ای طبیب جانم

‏بی سر و سامانم

جانم طبیبم

‏وصل تو درمانم

‏ای طبیب جانم

منم درمانده

از نگاه تو

دلم جا مانده

در کنار تو

تو بیرونی از

این حصار غمبار

مانده ام دل افگار

بیش از این میازار

ای حبیب و ای یار

عاشق دل افگار

می‌دهد ساقی

جام مشتاقی

کآتش داغی

در درون باقی

را فروبنشاند

ولیکن دیگر

ندارد سودی

دل سوزانم

 ندارد دودی

ای طبیب جانم

راحتی بر جانم

ای سر و سامانم

چه دارم توشه؟

اشک و آه تو

فزون تر گشته

درد و داغ تو

به جانم مانده

این فراق تو

پری جانم

ای طبیب جانم

وصل تو درمانم

خسته از هجرانم

جانم طبیبم

ای طبیب جانم

ای طبیب جانم

مصطفی – اول آبانماه ۱۳۹۷

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

باران پاییزی

دوباره عاشقانه ای، دوباره بی بهانه ای

دوباره پر سرودن هزار و یک ترانه ای

تو شوق هر سخاوتی، پر از سرود رحمتی

جهانی از طراوتی به هر گل و جوانه ای

ترنمی جوانه را، تبسمی ترانه را

تو بغض بی بهانه را، کرانه ای کرانه ای

بیا به رقص ماه نو، به خنده ی نگاه نو

بیا که بر سرودنم فروغ جاودانه ای

سرت سلامت ای صبا، ز کوچه ی نگار ما

نمی دهی خبر چرا، که سر دهم ترانه ای

ببار و بر من این عطش، به وصل یار حور وش

نشان و بی نشانه را رسان تو یک نشانه ای

ببار بر غم و محن، بیار جان ز لب به تن

که بازگردد این سخن، به شعر عاشقانه ای

مصطفی – ۱۳۹۷/۰۷/۱۴

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

مادری تا به ابد خوابیده

آمده بر سر بالین برخیز
پسری خسته و غمگین برخیز
گریه‌اش تا به ابد پنهان نیست
دیگر این گریه مر او را سودیست؟
بهر دیدار تو آمد فرزند
خیز و بر گیر به آغوشت چند
گونه بر گونه تو ساییده
مادری تا به ابد خوابیده
بوسه بر دست تو کآن روز زده ست
کاش هم پای تو می بوسیده ست
یاد ایرج که سروده ست به خیر
بیتی این گونه نبوده ست، نه خیر
قلب مادر به تپش بر فرزند
کز خراش پسرش خواند چند
“آه دست پسرم یافت خراش
آه پای پسرم خورد به سنگ”
“آه دست پسرم یافت خراش
آه پای پسرم خورد به سنگ”
مصطفی – ۱۴ مردادماه ۱۳۹۷ – مادر رفت از بس که جان نداشت
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

نوازش مادر

سرم را بر دامان تو می‌نهم
و
دستان پینه بسته‌ات
چه خوش می‌نوازد خستگیم را
مادر
اما چه حیف
که دیگر بار
روزگار تو جوان
و روزگار من
کودک نخواهد شد.
دمی سرم را به دامانت بگیر
و دستانت را به نوازشگری
بر گونه‌ام بفرست
که دیگر این لحظات تکرار نخواهد شد.
تو که هماره مهر بی تکراری
دمی نوازش بی‌همتایت را بر روی گونه ام
تکرار کن
که این لحظات من برای همیشه جاودان گردد!
مصطفی – پنج شنبه سوم خرداد ماه ۱۳۹۷
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 3.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

اختیار دل

حالم خراب کرده غم گاه گاه تو

افتاده اختیار دلم پیشگاه تو

بر درگه ات نشسته دلی خسته و خموش

چهرت مپوش، بر دل من مانَد آه تو

گمگشته دل به وادی حیران عاشقی

رحمی کن ای صنم که رسم در پناه تو

من چشم می‌شوم که تو چشمی فشانیم

شاید که ره نمود به گمگشته راه تو

در طعنه‌های مدعیانم اسیر ظلم

کی می‌شود رها کنی این دادخواه تو

پلکی مزن به غمزه، نمانده‌ست طاقتی

ز آن غمزه ناز توست جهانی تباه تو

نقصان من شده‌ست نگاهت، چه باک از آن

مسکین رقیب بی‌خبر از مهر و ماه تو

یک دم‌برون بیا ز فراقت، که یک نظر

عاشق کند تمام جهان را سپاه تو

مصطفی – ۱۳۹۷/۰۲/۳۱

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

زخمی ساز

ساقی بریز باده که خمّار باده‌ایم

مطرب بزن که زخمی این ساز ساده‌ایم

ای غم ز ما گریز که در خون فتاده‌ایم

“ما سرخوشان مست دل از دست داده‌ایم

همراز عشق و همنفس جام باده‌ایم”

ما را به طره زلف تو بیمار دیده‌اند

از ما به حال خویش سرودت شنیده‌اند

مسکین رقیبها که کمانت ندیده‌اند

“بر ما بسى کمان ملامت کشیده‌اند

تا کار خود ز ابروى جانان گشاده‌ایم”

ای بلبل ار چه هجر گلستان کشیده‌ای

آخر به وصل لاله و سنبل رسیده‌ای

هجران و فرقتی که به ما رفته دیده‌ای؟

“اى گل تو دوش داغ صبوحى کشیده‌اى

ما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم”

صافی نماند و خام می خُم کحول شد

صبرم فسرد و  طاقتم از غم عجول شد

ساغر شکست عقل و ظلوما جهول شد

“پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد

گو باده صاف کن که به عذر ایستاده‌ایم”

هر روز عمر ما ز فراقت، شب سیاه

هر شب نشد نصیب مرا جز ز اشک و آه

بر ما بتاب ای مه و از رنج ما بکاه

“کار از تو می‌رود مددى اى دلیل راه

کانصاف می‌دهیم و ز راه اوفتاده‌ایم”

هر سو به جستجوی تو آواره و نزار

بی روی تو خزان زده‌ ‌شد خاطر و ‌قرار

نومیدم از وصال و پریشان و میگسار

“چون لاله مى مبین و قدح در میان کار

این داغ بین که بر دل خونین نهاده‌ایم”

سرخی چشم ما به جز از اشک و آه نیست

رنگ رخ از غمت صنما زرد عاشقی ست

بر این دل فسرده به جز تو طبیب کیست؟

“گفتى که حافظ این همه رنگ و خیال چیست

نقش غلط مبین که همان لوح ساده‌ایم”

مصطفی – ۱۳۹۷/۰۱/۲۶

مخمس تضمینی بر غزل لسان الغیب حافظ

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +1 (from 1 vote)

مستی بهار

شکوفه می‌زند آوای سار بر دل زار

به یاد مستی نوشین روزهای بهار

نهان مکن طرب از بزم خویش ای درویش

مباد مطرب دل خسته، خسته گیرد تار

بزن به زخمه سازت به چهر غم زخمه

مخوان مغنّی حنجر شکن بجز ز نگار

نوای شوق تو همراه بلبلان چمن

زداید از دل من غایت غم و زنگار

“منم که شهره‌ی شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن”

“رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند”

بیار باده که شاهد رسیده از دادار

صفای ساقی و صاف می این زمانه خوش است

بیا به میکده شوییم خرقه ی غمبار

بیا بر این ‌طرب از غم-گناه توبه کنیم

زنیم بر تن غم تیغ خنده ی غدّار

چه باک مدعیان طعنه ها زنند به ما

چه باک دشمنی از سوی زاهد بازار

“وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافریست رنجیدن”

مصطفی – ۱۳۹۷/۰۱/۰۹

شهرکرد

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +1 (from 1 vote)

نگارا

ز بس از تو دورم نگارا

عزا گشته سورم بهارا

غمت همدم من

فراقت غم من

شده این دم من

“کجایی کجایی”

“کجایی نگارا”

بی تو من روز و شب چون نگریم

باید اندر غمت خون بگریم

ای نگارا،

نگارا،

نگارا

بی قرار توام

نوبهارا

بر دل سوته،

مرهم

تویی، تو

چون قرارم، قرارم

تویی، تو

بی‌قرارم

قرارم

تویی، تو

نگاری تو

قراری تو

براین دل

شتا زده

نوید نوبهاری

..

بی قرار توام

تو قرار منی

در همه روز و شب

تو بهار منی

ای قرار دلم

تو قرار منی

مصطفی – ۱۳۹۷/۱۲/۲۰

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +1 (from 1 vote)

نگاه پر ستاره

ای

امید چشم خون فشان و خسته ی من

ای

که مرهمی بر این دل شکسته ی من

هیچ

شبی بدون اشک و یاد تو نخفتم

تا

رسم به تو

ز طعنه‌ها ز پا نیافتم

دگر ندارد این دلم تاب

فراق و دوری تو

دگر نخواهد کرد او

صبوری تو

دوباره بردلم بتاب

ای

امید زندگانی من

به پای عشق تو

فداشد

تمامی جوانی من

..

ماه شب و

مهر و فروغ سحرمن

ای که تویی

روشنی روز و شب من

یک نگهت

مرهم و درمان تب من

هر خبری

کز تو و وصل توشنیدم

کلبه‌ی دل را به تمنای تو چیدم

..

به وصل تو کوشم

بیا به آغوشم

نشد فراموشم

نگاه پر ستاره‌ی‌ تو

مصطفی – ۱۳۹۶/۱۰/۲۷

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 5.5/10 (2 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +3 (from 3 votes)

بسوی چشمانت

در راهم،

بسوی چشمانت

بیمارم،

برای درمانت

دریغ و درد از اینهمه هجران

چرا نمیشود مرا سامان

ای تو،

طبیب بی رقیب این جان

به گوشه چشم خود مرا دریاب

به وصل تو نگاه من بی تاب

دگر ندارد این دلم تاب

مصطفی – ۱۳۹۶/۱۰/۲۶

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 6.0/10 (4 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +1 (from 1 vote)

السلام علیک ایها العشق

امروز کنار برادرت نشستم

و چه حقیر بودم در مقابل عظمتش

و وفایش

گویی شما دو تن دست هایتان را به گره زدید

و بین الحرمین ساخته شد

مغناطیس وفا و معرفت

با تو و برادرت

و آه از برادرت

کلمات حقیرند در مقابل عظمتش،

معرفتش،

و وفایش

گویی دستانش در کف العباس نیست

در دو طرف بین الحرمین به سوی تو دراز شده

در آخرین لحظه

و در آخرین وداع

تا پاسخ هل من ناصر تو باشد

و اینگونه است که

بین الحرمین ساخته شد

و عشق اینگونه معنا میشود

بین تو و برادرت

دو عاشق و دو معشوق

گویی اینجا هنوز

زینب در پشت سرت

ایستاده بر تل زینبیه

شما دو تن را

و عشقتان را

و طریقتتان را

و مرامتان را

بر سر تاریخ

فریاد می‌زند

.

از کنار موکبی صدای سوزناکی اینگونه می‌خواند

“الوداع، الوداع

یا حبیبی حسین”

و در گوشه چشمان زوار نم اشکی نشسته بود.

اما من،

با تو وداع نمی‌کنم

که وداع با تو

وداع با همه خوبیهاست

پس سلام بر تو

و برادرت

و خواهرت

که شما را

و عشق شما را

ابدی کرد

پس

السلام علیک ایها العشق

تو آغازی و در تو پایانی نیست

اینجا پایان منم

و تو آغاز می‌شوی

پس

السلام علیک و علی العباس و علی زینب و علی اهل بیتک  و اصحابک

یا ایها العشق

والسلام

مصطفی – پنج‌شنبه ۱۹ صفر ۱۴۳۹ هجری قمری شب اربعین حسینی

کربلا

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +2 (from 2 votes)

عمود ۱۳۱۳

امروز آغاز تو و پایان من است

از عمود ۱۳۱۳ دوباره به راه زدم

۱۳۱۳

چه عدد عجیبی

قدم به قدم و لحظه به لحظه

نفس به نفس

از نفس خود جدا،

و به هست تو مبتلا

و هست او

اینجا سرزمین غریبی است

و بی اندازه آشنا

برای خود بودنم غریب

و برای تو بودن آشنا

عمری این لحظات را تصور کرده بودم

و همه شان اشتباه بود

چه کودکانه و سطحی بودند

اینجا همه چیز به پایان میرسد

 و باز آغاز میشود

از نو

زلال زلال

همچون خنده های کودکی شش ماه

در آغوش پدر

و من دیگر من نبودم

 از اولین قدم که درون حریمت نهادم

اصلا بودنم بی معنا شد

امروز آغاز توست و پایان من

و سلام علیک یوم ولدت و یوم یموت و یوم یبعث حیا

و سلام بر تو که از خود گسستی و به او پیوستی.

تا تفسیر تو شود

که

یا ایتها النفس المطمئنه

ارجعی الی ربک راضیه مرضیه

فدخلی فی عبادی

و ادخلی جنتی

والسلام

مصطفی – چهار‌شنبه ۱۸ صفر ۱۴۳۹ هجری قمری دو روز مانده به اربعین حسینی

کربلا

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +2 (from 2 votes)

السلام علیک و علیک و علیک

امروز از موکب ۱۰۰۱بسوی “تو” خارج شدم و  پای در راه نهادم.

با هر قدمی به “تو” نزدیک

و از خود دور می‌شوم.

با خستگی هر گام

انگار خود بودنم هم تحلیل می‌رود

و “تو” بودنم تقویت می‌شود.

می‌خواهم فقط تو باشم،

تویی که نمی‌شناختمت

و عمری انگار فقط ادای شناختنت را درمی‌آوردم.

نه اینکه عمدی درکار باشد

انگار این اداهای قبلی هم

مرحله‌ای از شناخت توست.

 چه مغناطیس عجیبی در این راه است

راه مثل یک شتابدهنده خطی ست که ما را به سمت هدف شتاب می‌دهد

و ما چون ذره‌ای فقط در اندیشه به هدف رسیدنیم،

و عجیبتر اینکه همه آدمهای کنار جاده مثل مغناطیسهایی،

ما را به سوی خود می‌خوانند

و وقتی که به سمت آنها منحرف شده و توقف می‌کنیم

انرژی به آنها نیز منتقل میشود

و باز دوباره باید به سمت هدف شتاب بگیریم.

آنقدر این انرژی جذاب است

که برخی از آنها در میانه مسیر ایستاده‌اند.

این انرژی توست که در ذره‌‌هایی حلول کرده

و همه این مردمان خواستار آنند.

از بالا این جریان متراکم ذره‌ها

مثل رودی است که آرام و با شتاب

به سوی اقیانوسی در حرکت است.

باید رفت

و در اقیانوس “تو” از خود گم شد

بی هیچ درجه‌ای،

نشانی،

مقامی

و یا حتی نامی.

نمی‌دانم که آیا به “تو” خواهم رسید

یا نه!

فردا معلوم خواهد شد.

فردا!

آیا به فردا می‌رسم؟

آیا “تو” خواهم شد

و آیا “تو” خواهم ماند؟

 امشب در التهاب فردا،

بی‌تاب و بی‌خواب و هراسان

در انتظار فردای تو شدن

لحظه‌ها را میشمارم.

پس سلام بر “تو” و بر “تو” و بر “تو”

والسلام

مصطفی – سه‌شنبه ۱۷ صفر ۱۴۳۹ هجری قمری سه روز مانده به اربعین حسینی

عمود ۱۳۱۳ جاده نجف به کربلا

موکب قمربنی‌هاشم (بچه‌های بندر امام خمینی)

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +2 (from 2 votes)