لن ترانی

ای کاش که گوش، لَن تَرانی شنود

این خفته به هوش، لَن تَرانی شنود

قربان تری و لن ترانی تو باد

این جان و تنم که کاش آنی شنود

آن شاعر بیچاره که ترسد ارنی

گوید به زبان که لَن تَرانی شنود

گو آن اَرِنی گفت که لایق گردید

آن نیست که هر که گفت آنی شنود

دانی که چگونه لایقش ساخته اند

تا گوش و دلش “تَری”، زمانی شنود

آنجا که رسید آن زمان الکن شد

حق بود که خواست تا ارانی شنود

دل لایق لام لن ترانی نشدست

گر لایق آن شود تو دانی شنود

ای کاش دلم به لام لایق گردد

تا صوت شریف لن ترانی شنود

آن لحظه که نفخ صور آغاز شود

آن دم شنود هر آن جهانی شنود

(آن آدم بیچاره، ز فردوس برون)

(آنجا نشنیدست، بدینجا شنود)

مصطفی – زمستان ۱۳۸۶

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +1 (from 1 vote)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *