آتش و باران

باز باران بى بهانه

پر ز شعر عاشقانه

با نواى جاودانه

چون سرود یک ترانه

مى خورد بر دست و رویم

باد مى آید به سویم

اشک میریزد دمادم

از نگاه ابر کم کم

کودکى تنها و بى غم

فارغ از هر سوگ و ماتم

مى دود بیرون ز خانه

گرم آواز و ترانه

گوشه اى بى خانمانى

در گذر پیر و جوانى

مى دود آتشنشانى

تا نسوزد آسمانى

روح مهر و ماه رفته

از نگاه شهر خفته

غرق خون و اشکباران

دیده ى آتشنشانان

اشکها در سوگ یاران

مى چکد روى خیابان

کو نگاه مهربانى!؟

مرهم درد نهانى

شهرِ خسته، شهرِ ماتم

زخم کهنه، درد آدم

خاکهاى سرد بى دم

دود فاسدهاى بى غم

چشم کودک مانده بر در

لاله هاى شهر پرپر

ادعاها، بى کرانه

کدخداها پربهانه

ده پر از ویرانه خانه

شعرهاى بى ترانه

آمده سیل خروشان

پاى لنگِ خانه دوشان

شهرهایى قحط انسان

سفره هایى چون بیابان

کودکان کار گریان

آه باران، آه باران

با صدایى غمگنانه

مى خورد بر بام خانه

دردها درمان ندارد!؟

حال ما سامان ندارد!؟

بس که کودک نان ندارد

مام میهن جان ندارد

حال فرزندان آدم

باز اشک و آه و ماتم

مصطفی – ۱۳۹۵/۱۱/۰۸

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 8.0/10 (2 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +2 (from 2 votes)
آتش و باران, ۸٫۰ out of 10 based on 2 ratings

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *