بوی ساغر
این صبح دم که مست می بوی ساغرم |
یا رب مدد نما که بسوی تو ره برم |
خاکستر وجود مرا شعله ای ببخش |
تا باز بر دو دیده فروغ تو آورم |
بر این وجود خسته من غمزه ای بریز |
تا یک دمی ز هیمه عشقت به سر برم |
دیگر به وعده شب وصل و طلوع حسن
|
پنهان مکن نگار پریچهره در حرم |
آخر به جستجوی فروغی ز آفتاب |
دایم به انتظار نشانی ز خاورم |
بر من مکن کرشمه که بر باختر نگر |
رحمی نما به عاشق دلخسته از کرم |
بر جان ما بریز شراب وصال دوست |
تا بوسه ای زنم به زنخدان باورم |
مصطفی – ۱۳۸۸/۱۱/۲۰
Categories: شعرها