خانه > شعرها > شکایت رندان

شکایت رندان

مرا ز ساغر غم باده نوش خواهی دید

شکسته سینه، ولی در خروش خواهی دید

وگر فراق تو پایان نگیرد آخر، باز

سرشک دیدة ما را به جوش خواهی دید

اگر دوباره نگیری سراغ از دل ما

مرا به کعبة خود میفروش خواهی دید

متاب روی ز درگاه و یک نظر بنگر

که ژند تشنة پارینه پوش خواهی دید

مخواه بر من درویش منتظر، فُرقَت

که صبر رفته ز کف را به دوش خواهی دید

اگر به مدح و ثنایت چو بلبلان بودم

دگر مرا به ثنایت خموش خواهی دید

ز کوی دوست نوایی نمی رسد بر گوش

رسان نوا که مرا در نیوش خواهی دید

بر این شکایت رندانه نیز خرده مگیر

که رند خستة بی زاد و توش خواهی دید

من آن غلام حبیبم چو سر بگردانی

کنار حلقة زلفت به گوش خواهی دید

مصطفی – ۱۳۸۹/۱/۱۵

VN:F [1.8.1_1037]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.8.1_1037]
Rating: +2 (from 2 votes)
Categories: شعرها Tags: