وبسایت مصطفی نقی پورفر

سرود بهار

۲۷ اسفند ۱۳۸۸ admin ۳ دیدگاه

بهار و سبزی آواز روزگار هزار

بهار و سرخی لبهای بوته های نزار

بهار و پنجره های سپید سقف زمین

بهار و نم نم سبزینه های شالیزار

بهار و مستی نو شاخه ها به خندة باد

سرود بلبل و قمری به روی شاخ چنار

بهار و سفرة بی انتهای نوروزی

به روی دشت پر از سبزه های گندمزار

بهار وار به رقص شکوفه ها هله کن

به لب سرودة تبریک روی گونه یار

غمین مباش و ز زندان سرد غمزده ات

برون بیا به تماشای رقص غنچه و سار

بیا سرودن امید را اضافه کنیم

به هفت پیکر نوروز سفره های بهار

مصطفی – ۱۳۸۸/۱۲/۲۷

VN:F [1.8.1_1037]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.8.1_1037]
Rating: +3 (from 3 votes)
Categories: شعرها Tags:

نمی تراود از این چشم خیره استغفار

۱۰ اسفند ۱۳۸۸ admin ۱ دیدگاه

نمی تراود از این چشم خیره استغفار

که این نگاه به یک غمزه ای شکار تو شد

نمی هراسد از اندوه آتش و مسمار

دلی که بستۀ زلف کمند وار تو شد

مصطفی – ۱۳۸۸/۱۲/۱۰

VN:F [1.8.1_1037]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.8.1_1037]
Rating: +2 (from 2 votes)
Categories: شعرها Tags:

عشق بی وصال

۱۰ اسفند ۱۳۸۸ admin بدون دیدگاه

امان نمی دهد این عشق بی وصال حبیب

به اشک خستۀ چشمان بی رمق، نفسی

چه می شود که برون آورد به غمزه طبیب

ز چشم منتظران خار انتظار کسی

مصطفی – ۱۳۸۸/۱۲/۱۰

VN:F [1.8.1_1037]
Rating: 8.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.8.1_1037]
Rating: +1 (from 1 vote)
Categories: شعرها Tags:

بوی ساغر

۲۰ بهمن ۱۳۸۸ admin بدون دیدگاه

این صبح دم که مست می بوی ساغرم

یا رب مدد نما که بسوی تو ره برم

خاکستر وجود مرا شعله ای ببخش

تا باز بر دو دیده فروغ تو آورم

بر این وجود خسته من غمزه ای بریز

تا یک دمی ز هیمه عشقت به سر برم

دیگر به وعده شب وصل و طلوع حسن

پنهان مکن نگار پریچهره در حرم

آخر به جستجوی فروغی ز آفتاب

دایم به انتظار نشانی ز خاورم

بر من مکن کرشمه که بر باختر نگر

رحمی نما به عاشق دلخسته از کرم

بر جان ما بریز شراب وصال دوست

تا بوسه ای زنم به زنخدان باورم

مصطفی – ۱۳۸۸/۱۱/۲۰

VN:F [1.8.1_1037]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.8.1_1037]
Rating: +1 (from 1 vote)
Categories: شعرها Tags:

ادای احترام به شعر ریشه در خاک فریدون مشیری

۴ بهمن ۱۳۸۸ admin ۱۸ دیدگاه

تو را خواندم، تو را دیدم

درون خویش پیچیدم،

که من هم ریشه در خاکم،

و اما همچنان تاکم که از غوغای تاریکی درون خویش تابیدست و پیچیدست،

و اینجا از لهیب بی سرانجامی چنان اسپند بر آشوب این آتش

درون خویش می سوزد،

ولیکن در غروب شاخه ها از خاک می خیزد

و شعری از درون خویش می سازد:

که من از خاک بر خاکم ولیکن همچنان یک تاک بیباکم

وگر آتش مرا سوزد، درون خاک می ریشم و می مانم

و اینجا باز می خوانم که اینجا خاک پاک سرزمین ماست،

ایران است، ایران است

و بر هر ذره از خاکش سرود عشق بنوشته ست

و هر یک ذره خود را اینچنین خواند:

“منم رستم، منم آرش، منم اسفندیار یل، من از بهرام و گودرزم،

من آن آهنگری کو پوستینش کاویانی شد،

منم آن رعیتی کز شاه و شاهنشه برای یکه فرزندش بهای علم می خواهد،

من از افکار بیرونی، من از چشمان کاشانی، من از دستان عطارم،

منم از سینه سرباز ایرانی که تنها در کنار رود سیحون با مغول جنگید و در خون شد

منم از خاک بو مسلم، من از آن زابلی لیثم،

من از حلاجِ بر دارم،

من از صوفی، من از عارف، من از هر دین و هر مذهب

و از زرتشت و از صدرای شیرازم،

و من، از حنجر استاد آوازم، سر انگشتان یک سازنده سازم،

ز دستان هنرمندان قالی باف در کرمان، من از یزدم،

من از سعدی و از سلطان شیرازم،

و از فردوسی طوسم، که با سرپنجه شعرش حماسی مردمی چون شیر میسازد،

ولیکن ذره ای از ما نمی بازد،

من از اجزای مولانا و از تبریز پر شمسم و من هم ذره ای از جسم پروینم،

من از قربانی فین و من از مردان شهریور و از هر کودک خونین خرمشهر و اهوازم،

من از همت، من از سردار کردستان و از مردان مرد آذرستانم، … ”

و من اینجا درون خاک این سامان بی سامان،

نمی بینم بجز بودن، بجز بودن،

بجز ماندن، بجز ماندن،

بجز امید را خواندن و جز اهریمنان بد سگال ریشه ها راندن

من اینجا در کنار ذره های خاک، این الماسهای رنگ رنگ سرزمین خود،

بجز بودن نمیبینم، بجز ماندن نمیدانم، نمیخوانم،

و دیگر بار می گویم که اینجا ریشه در این خاک و خود ز این خاک پر تاکم.

مصطفی – ۱۳۸۸/۱۱/۴

VN:F [1.8.1_1037]
Rating: 10.0/10 (2 votes cast)
VN:F [1.8.1_1037]
Rating: +1 (from 1 vote)
Categories: شعرها Tags:

مبتلا

۲ آذر ۱۳۸۸ admin بدون دیدگاه

پر می­کشد دوباره دلم سوی کربلا

وای از دلی که گشته به عشق تو مبتلا

مصطفی – ۱۳۸۸/۹/۲

VN:F [1.8.1_1037]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.8.1_1037]
Rating: 0 (from 0 votes)
Categories: شعرها Tags:

ابر مُشکبار

۶ آبان ۱۳۸۸ admin بدون دیدگاه

باران ببار بر سر این برگ زرد و زار

با قطره های خاطرۀ سبزی بهار

این اشکهای ابری چشمان ما بشوی

با گریه های پر نفس ابر مُشکبار

یک جام، قطره قطره مِی خون خود بریز

بر خاک تشنه کام درختان مرغزار

مصطفی – ۱۳۸۸/۸/۶

VN:F [1.8.1_1037]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.8.1_1037]
Rating: 0 (from 0 votes)
Categories: شعرها Tags:

پاییز

۱۸ مهر ۱۳۸۸ admin ۴ دیدگاه

پاییز و رقص شاخه و جنجال برگها

پاییز و پیشتازی باران رنگها

پاییز و فصل تردی احوال روزگار

همراه دل شکستن آوای زنگها

پاییز و کشتزار زراندود تشنه کام

همراه رقص خوشه به قیقاج داسها

پاییز و مهربانی دستان آفتاب

بر صورت سَمَر زدۀ سبزه زارها

پاییز و دشتهای پر از باد و موج زرد

با سوز سرد زمزمه در بوته زارها

پایان حکمرانی اَمرود و سیب سبز

آغاز سرخ خندۀ شیرین نارها

پایان آخرین رمق گل به بوستان

با کوچ پر ز غصه و اندوه سارها

پاییز، پر ز خنده و شادی کودکان

همراه جیغ منقطع جمع زاغها

پاییز و محو خاطرۀ سبز از زمین

آغاز استحالۀ زرّین باغها

پاییز، رقص خوشۀ گندم، سرود باد

پاییز و بزم پرکشش خرده ابرها

سستی مهر بار طلوع سحر گهی

سنگینی غروبِ بهنگام عصرها

پاییز فصل شور و سبکبالی منست

در خلوت سکون زدۀ شب چراغها

ای کاش یک دمی ز حجابت برون شوی

تا بشکند چراغ حیات فراقها

مصطفی – ۱۳۸۸/۷/۱۸

VN:F [1.8.1_1037]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.8.1_1037]
Rating: +1 (from 1 vote)
Categories: شعرها Tags:

مرگ ستاره همره بیداد می­ شود

۹ مهر ۱۳۸۸ admin ۳ دیدگاه

در پشت هر سکوت من این داد می ­شود:

مرگ ستاره همره بیداد می­ شود

هرشب که تیشه – غمزۀ شیرین کوه ریز

یک کوه تفته بر دل فرهاد می ­شود

مهتاب در سکوت پر آشوب آسمان

آبستن شکستن فریاد می ­شود

آرامش سکوت که آتش فشانی است

چون فرودین به گرمی مرداد می ­شود

اسفند سرد سیر شکفتن به هُرم تیر

قربانی سرودن خرداد می­ شود

هر قطره قطره اشک یتیمان روزگار

چون آتشی به گلبن شداد می­ شود

این داغ های غمزده در سینه های ما

پایان سرخ کورۀ حداد می­ شود

می­ بینم این طلوع سپیدار وار تو

­بر داد و دید منتظر امداد می ­شود

مصطفی – ۱۳۸۸/۷/۹

VN:F [1.8.1_1037]
Rating: 10.0/10 (2 votes cast)
VN:F [1.8.1_1037]
Rating: -1 (from 3 votes)
Categories: شعرها Tags:

یک جام باده نوش و به پیمان ما نشین

۱ مهر ۱۳۸۸ admin ۲ دیدگاه

یک دم بیا و بر سر مِی – خوان ما نشین

یک جام باده نوش و به پیمان ما نشین

از غم کناره گیر و شعف بی کرانه جوی

فتّانه شو به مرکب ایمان ما نشین

ای چون طبیب حاذق ما روی خوب تو

با مرهمی ز غمزه به درمان ما نشین

از شاهدان شهره سراغی ز ما مگیر

در کنج عزلت آی و به دامان ما نشین

ما را که قصر و ملک سلیمان نشد و لیک

در این خرابِ بی سر و سامان ما نشین

دیگر مَکِش کمان کمان ابرویت بیا

چون خنجری به قلب پریشان ما نشین

ما را دگر به دوری تو طاقتی نماند

نومیدی ام ببین و به حرمان ما نشین

آی آخرین زمان فراقم ز تن دمی

بر بسترم چو شاهد پایان ما نشین

مصطفی – ۱۳۸۸/۷/۱

VN:F [1.8.1_1037]
Rating: 9.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.8.1_1037]
Rating: 0 (from 2 votes)
Categories: شعرها Tags:

انتظار

۲۳ شهریور ۱۳۸۸ admin بدون دیدگاه

این چشم ما نظاره گر انتظار توست

دائم به جستجوی تو و بی قرار توست

هر شب به یاد وصل تو بیخواب می شود

آشفته حال و اشک فشان غمگسار توست

مصطفی – ۱۳۸۸/۶/۲۳

VN:F [1.8.1_1037]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.8.1_1037]
Rating: 0 (from 0 votes)
Categories: شعرها Tags:

مادر

۱۸ شهریور ۱۳۸۸ admin بدون دیدگاه

مادر کلام عشق و صفا و محبت است

مادر سرود معرفت و اوج رافت است

در پای او به حشر کریمان به صف شوند

زیرا که او کریم ترین با کرامت است

در وصف هر کریم به جز یک فسانه نیست

در وصف او هزار، هزاران روایت است

هر کس کریم شد به کرم مال خویش داد

ایثار او به مِکنت و جان و سلامت است

در خانه ای که مادر آن رخت بر کشید

شکّر چو مُرّ و هر عسلی بی حلاوت است

گرمای بود اوست که جان بخش زندگیست

هر خانه در فراق و غمش بی حرارت است

یا رب به دوری اش منما هیچگه عذاب

حتی به کافران، که غمش بس مکافت است

در خدمتش به ما همه توفیق ده که چون

بی خدمتی به اوست که همچون شناعت است

این جان ما بگیر و وجودش ز ما مگیر

ایثار جان به خاطر او چون شهادت است

در روز حشر بر نَفَسش اِشفَع ای ببخش

ما را بسی امید در آن یک شفاعت است

مصطفی – ۱۳۸۸/۶/۱۸ – تقدیم به سه دوست که مادر خویش به تازگی از دست دادند.

VN:F [1.8.1_1037]
Rating: 9.5/10 (2 votes cast)
VN:F [1.8.1_1037]
Rating: +1 (from 1 vote)
Categories: شعرها Tags:

مفروش

۲۹ مرداد ۱۳۸۸ admin ۲ دیدگاه

ای ساقی میخانه، می را به درم مفروش

این آب حیات ما، بر درهم کم مفروش

تو پیر خراباتی، بر غیر چه می سازی

میخانه حریم توست، ای پیر حرم مفروش

ای خواجه سودایی، مشغول چه کالایی

عیشت غم دنیا نیست، این عیش به غم مفروش

و از دولت دنیایی هیچت نرسد سودی

این دولت عقبا را بر دولت دم مفروش

ای یار که سرمستی از صحبت این یاران

هم صحبتی یاران بر زلف صنم مفروش

شاهد به چه اندیشی، برگوی تو کیشت را

این شاعر مجنون را بر کیش قسم مفروش

جز عشق گناهش نیست این بنده تو شاها

این بنده مسکین را، شاها به کرم مفروش

ما بر تو که دل بستیم، آسوده و سرمستیم

آسودگی ما را بر درد و الم مفروش

مصطفی – ۱۳۸۸/۵/۲۹

VN:F [1.8.1_1037]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.8.1_1037]
Rating: 0 (from 0 votes)
Categories: شعرها Tags:

شعر بی کلام

۱۵ مرداد ۱۳۸۸ admin ۶ دیدگاه

بر من طلوع می کند این شعر بی کلام

بی وقفه چرخ می ­زند این ذهن من مدام

آرامشم مشوش و آواره می­ شود

یک بیت حکم می ­دهد: آسودگی حرام

طوفان حرفها به سرم حمله می برد

در فکر جلوه می­ کند این غین و زا و لام

هر لحظه مصرعی به دلم نقش می زند

پر می کشد بسوی دلم یار خوشخرام

گویی که ساقیم قدح خالی مرا

پر می کند به نازکی و عشوه ای تمام

در مصرعی به ساقی خود جلوه می دهم

با گوشه چشم نازک و اندام سیم فام

بر وزن بیتها تن من طاقتی نداشت

با این ردیف و قافیه و ذهن بی دوام

آغاز یک غزل به طلوعیست در سکوت

پایان آن غروب تمناست، والسلام

مصطفی – ۱۳۸۸/۵/۱۵

VN:F [1.8.1_1037]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.8.1_1037]
Rating: +1 (from 1 vote)
Categories: شعرها Tags:

دخمه

۱۳ مرداد ۱۳۸۸ admin ۳ دیدگاه

یک دخمه پر ستاره و یک سینه پر زخشم

یک قلب پاره پاره و یک جام آب چشم

یک کوه پر سکوت و سکونی پر از جمود

یک دشت پر تلاطم و تاریک تر ز وهم

ما جز به یار خویش به کس دل نبسته ایم

امّید وصل او به تماشا نشسته ایم

مصطفی – ۱۳۸۸/۵/۱۳

VN:F [1.8.1_1037]
Rating: 9.0/10 (3 votes cast)
VN:F [1.8.1_1037]
Rating: +2 (from 2 votes)
Categories: شعرها Tags: