نگاه غروب

‏گاهی اوقات در نگاه غروب، سینه‌ام تنگ می‌شود انگار

و امیدم به فتح آغوشت، سرد و کم رنگ می‌شود انگار

گاهی اوقات خواب می‌بینم که در آن دوردست خاطره‌ها

خاطرم در مقابل رویت، روی یخ سنگ می‌شود انگار

گاهی اوقات در غمت غرقه، ولی انگار دیده ساحل وصل

حال من بین گریه و خنده، مثل آونگ می‌شود انگار

گاهی اوقات عاقل و در فکر، گاهی اوقات بیدل و بی فکر

بین عقل و جنون من دائم، سازش و جنگ می‌شود انگار

مصطفی – ۲۵ خردادماه ۱۴۰۱
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

حضرت زیبایی

ای حضرت زیبایی و ای نور دو دیده

آن کس که تو را دیده، دگر هیچ ندیده

از ما تو چرا دوری و پنهانی و دل خون

ای سرو روان، آهوی از خانه رمیده

مجنون شدگانیم و به هر کوی دوانیم

وندر پی اخبار و نشان از تو شنیده

یک گوشه‌ی چشم تو زند طعنه به یوسف

بیچاره زلیخا که نگاهت نچشیده

وز فرقت تو چیست نصیبم که چو یعقوب

چشمان به در مانده و پشتی که خمیده

پرسیده‌ام از هرکه محلت، به تمنا

جز طعنه و دشنام و تمسخر نرسیده

حالم شده هر شب به تمنای وصالت

چون کشتی افتاده به سیلاب دو دیده

“در کوی تو معروفم و از روی تو محروم

گرگ دهن آلوده یوسف ندریده”

مصطفی – ۱۴۰۰/۱۰/۳۰ – غزل تضمینی بر بیت مشهور سعدی علیه الرحمه

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (2 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

زندگی جاریست

زندگی جاری ست در یک لحظه،

‏در یک برگ،

‏یا یک غنچه‌ی نشکفته

در باغ اقاقی‌های پیرِمرد همسایه!

‏می‌چشد آرام، آرام از شراب لحظه‌ها

چشمان عاشق،

‏خیره مانده بر خسوف دیده ی مهتاب

در باران زهرآگین تیرِ تیره مردم‌ها.

‏زندگی جاری ست،

‏در نجوای لبها در کنار گوشواری در تلاطم،

‏در تپش،

قلبی که میخواند

سرود کودکی های پریشان مانده از بی اعتنایی ها

‏زندگی جاری ست،

‏بی تو،

‏با تو،

‏بی غم و با غم،

‏بیا ای دردمندِ خسته

از شلاق بی رحمانه‌ی این روزگار دون مردم‌خوار و مردم‌خار

‏که تا آتش بیفروزیم در چشمان سرد خرد و خسته،

‏در دلی بشکسته،

‏در دستان خالی

‏زندگی جاریست،

‏با مهر و محبت،

‏با نگاهی پر تپش،

‏دستی که می‌گیرد دگر دستی

‏و نجوایی که میخندد دوباره

‏با ترنم،

‏با غزل،

‏با شعرها،

‏زیبا و جاری تر

مصطفی – ۲۶ مهرماه ۱۴۰۰

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

پرسش بی جواب

حالمان را خراب می‌خواهند

پر غم و اضطراب می‌خواهند

جای امید و شور در چشمان

ترس و مرگ و سراب می‌خواهند

در شب تیره ماه را ابری

کشتن آفتاب می‌خواهند

جای  آوای سهره و بلبل

بوف کور و غراب می‌خواهند

دلمان خوش به شعر مرغ سحر

دل ما را کباب می‌خواهند

با وجود همه ستمهاشان

دولت بوتراب می‌خواهند

ما ز شوق سپیده بی‌خوابیم

لیک ما را به خواب می‌خواهند

پرسش از صبح کرده‌ایم و هنوز

پرسش بی جواب می‌خواهند

مصطفی – ۱۴۰۰/۰۳/۰۳

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 5.5/10 (4 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: -1 (from 1 vote)

سرمشق خون

خون دختر به روی دفتر او

جای سرمشق ها، شتک شده است

و لباس تنش چو تخته ی خون

همچنان توری الک شده است

ترکش طالبان به سینه و سر

عین سرمشق مرگ حک شده است

کار مرگ آفرین پر از رونق

کار سیاسها کلک شده است

مفتی طالبان یقین دارد

مرجع شیعه دو به شک شده است

مصطفی – ۱۴۰۰/۰۲/۱۸ – به یاد پرپر شدن مظلومانه دختران مکتب سیدالشهدا کابل

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 1.0/10 (2 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

دختر پاییز

پاییز دختری است که در کوچه باغ باد

پوشیده جامه های پر از رنگهای شاد

لب سرخ و چهره زرد ز هجران سالها

گیسو رها چو بید به آغوش باد داد

غمگین ولی زده است به رخ نقش خنده، تا

آگه نگاه یار ز اندوه او مباد

آرام می‌خرامد و دامن کشان، نگاه

می‌دوزد او به راه نگارش ز بامداد

هر شب ولی ز صد دل عاشق شده یکی

نومید از رسیدن وصلش، زمین فتاد

ای رهگذر بر این گذر آهسته تر گذر

زینهار زیر پا رود این رفته ها ز یاد

مصطفی – ۱۳۹۹/۷/۱ – تقدیم به امیر عزیز که به شعر پاییز علاقه داره.

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 5.0/10 (5 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

نزار

 ‏تو را چه می‌شود

‏ای عروس آتشِ خاورمیانه!

‏که چنین بند از بندت گسیخته‌اند

‏و به صورتت

‏اسید رایگان نفرت پاشیده‌

‏در دستانت قارچ  انفجار

‏بجای دسته گل

‏پس خاکستر باید

‏شاباش رقص خونبارت باشد

‏وقتی خواستگار شکست خورده

‏چنین کینه‌توز است!

‏و شاعر عاشق چنین درهم شکسته!

‏همچون نزار

‏نومید و خسته

———————————

مصطفی – ۱۷ مرداد ماه ۱۳۹۹

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

یغما

دلم تو را میخواهد و دیگر هیچ

‏بی هوا

‏بی صدا

‏به نگاهی

‏حتی دزدکی،

‏مرا مهمان کن!

‏سکوت حنجره‌ام را می‌خراشد!

‏وسرودت ذهنم را به یغما می‌برد!

‏با یاری کلمات

‏این سربازان جان برکفت

‏که با شمشیرهای آخته

‏شبهایم را

‏قطعه قطعه کرده‌اند!

‏بیخوابی من

‏پیروزی هجران توست!

و شکست امید وصلم

‏دستکم گاهی به خوابهایم سری بزن

‏فقط گاهی!

آرام و بی صدا


مصطفی ۷ مردادماه ۱۳۹۹

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

خوبرویان که غم عاشق مسکین نخورند

ای که ماه رخ تو زینت برد یمنی

حسن رویت شده آوازه‌ی هر انجمنی

 در پی وصل توام، در پی دوری ز منی

“من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی

یا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنی”

بر لبم ذکر تو هر روز و شب و صیف و شتاست

سخره و طعن عدو گرچه که سهم دل ماست

ذره‌ای ز عشق من بیدل و دلخسته نکاست

“دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست

تا ندانند حریفان که تو منظور منی”

عشق تو آتش و دل در تب و تابت چو سپند

تن پی وصل تو آواره چو درویش نژند

مه‌جبینان دگر گو ز چه آیند و روند؟

“دیگران چون بروند از نظر از دل بروند

تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی”

من غریبم پی ات آواره ی هر کوی و سرای

خاطرت رهزن جانم شده چون خان طغای

ای مه چارده ره بر من ره مانده نمای

“تو همایی و من خسته بیچاره گدای

پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی”

من نخواهم که دمی هجرت از عشقت بکنم

پلک خود هم نزنم تا دمی غفلت بکنم

دین و دنیا همه قربانی وصلت بکنم

“بنده وارت به سلام آیم و خدمت بکنم

ور جوابم ندهی می‌رسدت کبر و منی”

طعنه بر این دل خسته رسد از هر کس و سوی

دگر از وعده ی وصلت به من خسته مگوی

چه شود بر تو که بیند نگهم آن بر و روی

“مرد راضیست که در پای تو افتد چون گوی

تا بدان ساعد سیمینش به چوگان بزنی”

عاشق و بی سر و پایم پی وصل تو عجول

که همه عمر ز هجران تو گردیده ملول

من به میخانه نیم در پی مخمور کحول

“مست بی خویشتن از خمر ظلوم است و جهول

مستی از عشق نکو باشد و بی خویشتنی”

گر که هر شب رخم از اشک سیه گشته چو زاغ

شده رنجور و نحیف از غم هجران و فراق

گل ز پژمردگی گیرد به طلوع تو طلاق

“تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغ

باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی”

جز غم هجر تو هرشب چه توانم خوردن

سر ز هجران به سلامت نتوانم بردن

تا چه هنگامه تو خواهی که مرا آزردن

“من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن

غالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنی”

خوبرویان که غم عاشق مسکین نخورند

از فقیران بجز از جان به نگاهی چه برند؟

گر که خواهند دمی سر به سرایی بزنند

“خوان درویش به شیرینی و چربی بخورند

سعدیا چرب زبانی کن و شیرین سخنی”

مصطفی – ۱۳۹۹/۰۳/۱۰ – مخمس تضمینی بر غزل زیبای ۶۰۷ سعدی علیه الرحمه

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 4.0/10 (3 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +1 (from 1 vote)

عشق جوان

‏پیر شد این تن و عشق تو جوان است هنوز

بینوا دل ز پی عشق نهان است هنوز

‏گرچه از طعن رقیبان نتوانست رهید

باز هم در ره وصل تو روان است هنوز

‏تو چنانی که در این وادی بی مهر، دمی

در پی دیدن تو اهل جهان است هنوز

‏عهد بستی که به وصلت برسد عاشق و لیک

کس ندانسته که بر قیمت جان است هنوز

‏زان دم از نام تو کس برد و خبر داد به دل

دل نازک دل من در غلیان است هنوز

‏ مانده بر ره نگران تو نگاهم، اما

به گمان تا اجل آید نگران است هنوز

از کرم دور بود، دوری این دورفتاده

رخ نما بر نگهم تا که زمان است هنوز

مصطفی – ۱۳۹۹/۳/۳

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 9.5/10 (2 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

سوخته دل

‏ای تمنای وصال دل هر سوخته دل

‏از نگاهت بجز از عشق چه آموخته دل

‏دوستان پند دهند و دگران طعنه زنند

‏گو که زحمت مده ای ساده، نیاموخته دل

‏حال پروانه چه داند مگس سرگین خوار

‏کآتشی بود ز شمعی که برافروخته دل

‏حسن تو نیست به خال لب و لیکن همه عمر

چشم بر دیدن خال لب تو دوخته دل

‏بی سرانجامم و جز وصل سرانجامی نیست

این چه سوداست فتاده به دل سوخته دل

‏همه ی عمر خریدار تو ماندم که تو نیز

بخری کاش دلِ جز به تو نفروخته دل

مصطفی – ۱۳۹۹/۲/۱۲

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 6.3/10 (3 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: -1 (from 1 vote)

بر ریشه ی جان بهتر از این هم تبری نیست

بی‌خوابم و جز خواب تو میل دگری نیست

در بزم غم هر شب تو چشم تری نیست

خمّار نگاه تو ز روز ازلم من

در جام ترک خورده ی  چشمم شرری نیست

هر دم پی وصل تو به میخانه شدم من

دیدم ز تو و ساقی و صافی اثری نیست

گفتند که بر وصل تو هرگز نرسم من

بر ریشه ی جان بهتر از این هم تبری نیست

ظلمت شده گردونِ دل از فرقت و هجران

جز روی مهت بر شب ظلمت قمری نیست

ما را ز بهشت نگهت رانده‌ فراقت

جز جنت آغوش تو سودا و سری نیست

پیش از اجلم بوسه دهی جام من ای کاش

شیرینتر از آن شهد لبانت شکری نیست

مصطفی – ۱۳۹۸/۰۷/۱۱

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 7.2/10 (5 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +1 (from 1 vote)

شوخی با شعر حضرت حافظ

«گفتم غم تو دارم»، گفتا کدام غم را!

«گفتم که ماه من شو»، گفتا گرفته ما را

«گفتم ز مهرورزان، رسم وفا بیاموز»

گفتا اگر صدیقی، معنی کن این وفا را

«گفتم که بر خیالت، راه نظر ببندم»

گفتا که گشت ارشاد، بسته ره نظر را

«گفتم که بوی زلفت، گمراه عالمم کرد»

گفتا که کنده یک-یک مامور زلف ما را

«گفتم خوشا هوایی، کز باد صبح خیزد»

گفتا هوای ناپاک پر کرده شهرها را

«گفتی که نوش لعلت، ما را به آرزو کشت»

گفتا مگو که قاضی، حد می‌زند شما را

«گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد»

گفتا نوای جنگی کر کرده گوش ما را

«گفتم زمان عشرت دیدی که چون سرآمد»

گفتا خموش! ساکت! گشت آمده نگارا

مصطفی – ۱۳۹۸/۰۴/۰۹

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 7.4/10 (10 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +3 (from 3 votes)

بی تو غم افزاست شراب

شاهدی گفت به میخانه که دنیاست شراب

آب حَیوان طلبی؟ ز عالم بالاست شراب

عهد ما با لب شیرین دهنان خوش بادا

ساقیا جام دگر ریز که زیباست شراب

پیر میخانه دمی گفت به آهی پر سوز

ای صنم بیش مگو، حیله‌ی دنیاست شراب!

این جهان جز غم هجران ندهد هیچ متاع

با چنین تاجر ناسوده چه سوداست شراب

گر که معشوق به بر آمد و هجران طی شد

جام برگیر و بنوش آن که مسیحاست شراب

ای صبا از منِ دل خسته به معشوق بگو:

«که طبیبا دمی از وصل تو ما را ست شراب

عهد کردم که دگر بی تو نگیرم جامی

شادی افزا نبود بی تو، غم افزاست شراب»

مصطفی-۱۳۹۸/۰۳/۲۹

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 9.0/10 (5 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

خسته از تمنا

خسته‌ام، خسته از تمنایت

جستن چشمهای زیبایت

خسته از طعنه‌های بی‌حاصل

از رقیبان ناشکیبایت

خسته از غرق چشمِ بر راهم

در هجوم سرشک دریایت

بی تو باز این بهار پاییزی ست

سودی او را نکرده سودایت

بلبلی خوش نوا به آواز است

بی نوا همچو ما به رویایت

باز رفت این بهار و نآمده‌ای

رفته عمری بهار در پایت

پیش از آن دم کَاَجل ستاند جان

بینم ای کاش قدّ و بالایت

چه شود بخت من دهد دستی

دزدکی بوسه‌ای ز لبهایت

مصطفی – ۱۳۹۸/۰۳/۲۷

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 7.8/10 (5 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)