اینجا انتخاباتى روشن است

آذر با جان
آذر بى جان
آذربایجان
و همه
مشغول نام نویسى
شهرت
بر روى نفس هاى آخر
دخترک غرق شده اند
آرامتر
اینجا سفره اى پهن است.

صداى مرگ شما
بزم شان را مى خراشد

چه سلفى خوبى میشد
با ناله آخر شما گرفت
و به پوسترش
حتما
جایزه پولیتزر حماقت را
به رایگان مى دادند
با تیترِ
“خانه هاى ویران، خواجه هاى اخته سیاست”

آذر با جان
آذر بى جان
آذر را چه به جان
اینجا انتخاباتى روشن است
و جانهایى خاموش


 

مصطفى – ١٣٩۶/١/٢٧


 

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

ای وای مادر

شعری که می گویم مرا بی تاب کرده

هر روز و هر شب بی خود و بی خواب کرده

شعری که نامش را نمی دانم، تو بگذار

ترکیبی از شلاق و در، مسمار و دیوار

در اولش حتما سلامی کن به مادر

یادی کن از زنجیر و آتش، ناله ی در

آتش کنار در، چه می خواهی غریبه

فریاد زد مادر: چه می خواهی غریبه

اینجا حریم امن قرآن است، قابیل

بی حرمتانش لایق زقوم و سجیل

شلاق و آتش، ضربه های دست و شمشیر

دیوار و در، مشت و لگد، مسمار و زنجیر

پروانه پرپر، غنچه و  آلاله پر پر

خاموش شد از درد و خون فریاد مادر

ای وای مادر روی خاک خانه افتاد

ای وای در بر پهلوی پروانه افتاد

مصطفی – ۱۳۹۵/۱۱/۲۳

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 9.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +1 (from 1 vote)

آتش و باران

باز باران بى بهانه

پر ز شعر عاشقانه

با نواى جاودانه

چون سرود یک ترانه

مى خورد بر دست و رویم

باد مى آید به سویم

اشک میریزد دمادم

از نگاه ابر کم کم

کودکى تنها و بى غم

فارغ از هر سوگ و ماتم

مى دود بیرون ز خانه

گرم آواز و ترانه

گوشه اى بى خانمانى

در گذر پیر و جوانى

مى دود آتشنشانى

تا نسوزد آسمانى

روح مهر و ماه رفته

از نگاه شهر خفته

غرق خون و اشکباران

دیده ى آتشنشانان

اشکها در سوگ یاران

مى چکد روى خیابان

کو نگاه مهربانى!؟

مرهم درد نهانى

شهرِ خسته، شهرِ ماتم

زخم کهنه، درد آدم

خاکهاى سرد بى دم

دود فاسدهاى بى غم

چشم کودک مانده بر در

لاله هاى شهر پرپر

ادعاها، بى کرانه

کدخداها پربهانه

ده پر از ویرانه خانه

شعرهاى بى ترانه

آمده سیل خروشان

پاى لنگِ خانه دوشان

شهرهایى قحط انسان

سفره هایى چون بیابان

کودکان کار گریان

آه باران، آه باران

با صدایى غمگنانه

مى خورد بر بام خانه

دردها درمان ندارد!؟

حال ما سامان ندارد!؟

بس که کودک نان ندارد

مام میهن جان ندارد

حال فرزندان آدم

باز اشک و آه و ماتم

مصطفی – ۱۳۹۵/۱۱/۰۸

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 8.0/10 (2 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +2 (from 2 votes)

فابک للحسین

امشب بخوان حدیث کسا، فابک للحسین یادی کن از غروب وفا، فابک للحسین
آن دم که تشنه کامی و در جستجوی آب رو کن بسوی کرب و بلا، فابک للحسین
هر لحظه شیرخواره ای گریان و بی قرار دیدی به روی دست ابا، فابک للحسین
آتش چو سوخت دست و تن کودکی، بخوان از کودکانِ شام بلا، فابک للحسین
افتاده دختری به زمین، گریه می کند از زخمهای مانده به پا،  فابک للحسین
دیدی به کوچه گمشده هر بار کودکی با یاد شام گمشده ها، فابک للحسین
پای پیاده، خسته و فرسوده، اربعین ماندی بدون آب و غذا، فابک للحسین
وقتی رسیده ای به سر آب، تشنه لب یادی کن از شعور و وفا، فابک للحسین
در هر محل و منزلتی، فابک للحسین در هر زمان و حال عزا، فابک للحسین

مصطفی – ۱۳۹۵/۰۷/۲۱ مطابق با شام غریبان ۱۴۳۸

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 6.5/10 (2 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

نوخسروانی

چشمان تو رویای آرامش اینجا هوا طوفانی و ابری ست
چشمان من دریایی از خواهش
در سوگ تنهایی به من خندید پاییز چشمانی خمار آلود
باران رویایی که می بارید
لبهای تو باران آتش بود لبهای من صحرای آتشخوار
اما دلت چون اسب سرکش بود

مصطفی – ۱۳۹۵/۰۷/۰۴

با احترام به علی عباس نژاد شاعر نوخسروانی ها که با این سبک شعری مرا آشنا کرد

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

غمزه پنهان

عاشقم بر نگه و غمزه ی پنهانی تو

خنده ی گاه به گاه و غم روحانی تو

من ندانم که سر زلف تو با باد چه گفت

که مدام است پی سلسله جنبانی تو

عاشقان در پی دیدار تو در سعی صفا

من پی بوسه به روی مه و مهسانی تو

جان که بیمار نگاهت شده از روز الست

دل که سودا زده ی طره-پریشانی تو

تن تب دار و رخ زرد من این گونه نگاشت

هست درمان دلم بر ید رحمانی تو

چه مبارک سحری صبح طلوع تو بود

از پس تیره شب فُرقَت کنعانی تو

مصطفی – ۱۳۹۵/۰۶/۰۹

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 5.3/10 (3 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +1 (from 1 vote)

سید الکریم

ما کز فراق روی تو با غم برادریم در قحط شادی و طرب و عیش و ساغریم
انظر لفقرنا صنما سید الکریم “بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم”
زان دم که خنده های تو زد بر جهان شرر از وصل تو به ما نرسیده ست یک خبر
و ز طعنه های مدعیان تو الحذر “شوقست در جدایی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم”
این کلبه ی شکسته و غم خانه آن توست کشتی شکسته ای که پی هر کران توست
ای دلستان بیا که دلم آستان توست “روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست
بازآ که روی در قدمانت بگستریم”
چندان به راه عشق تو ای ماه گلعذار خوردیم طعنه های رقیبان در این دیار
استاده ایم در ره تو، گرچه بی قرار “ما را سریست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم”
ای خاک درگه تو شود  طوطیای من ما در فراق عشق تو عمریست چون قرن
بوییم خاک درگه ات از یثرب و یمن “گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم”
عشق تو بر سرای دل ماست چون لهب بی روی تو حریف تب ما نشد طرب
مجنون شدیم و ذکر تو چون نار فی الحطب “ما با توایم و با تو نه ایم اینت بوالعجب
در حلقه ایم با تو و چون حلقه بر دریم”
عمریست کو به کو و ز هر تازی و عرب پرسیده ایم حال و محل تو روز و شب
و ز مکه و مدینه و هر شهر و هر قصب “نه بوی مهر می شنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم”
گر دشمنان به تیر جفا می زنندمان باکی نه چون که در ره عشقت نهیم جان
ما را ز درگه ات، صنم از خویشتن مران “از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم”
روز الست عشق تو شد در جهان غرس عشقت نبود در دل ما هیچ گه هوس
ما گشته ایم در پی ات ای عشق زودرس “ما خود نمی رویم دوان در قفای کس
آن می برد که ما به کمند وی اندریم”
یا رب مباد بر قدمانش دمی گزند اینجا نشسته بر در او سائل و نژند
که ای کاش یک نظر به تمنای او برند “سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند
چندان فتاده اند که ما صید لاغریم”

مخمس تضمینی بر غزل مشهور سعدی

مصطفی – ۱۳۹۵/۰۴/۰۱

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 9.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +1 (from 3 votes)

شعر عاشقی

داروی حال خسته دلان شعر عاشقی ست

برخیز و یک بغل غزل سادگی بچین

مصطفی – ۱۳۹۵/۳/۱۷

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 7.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +1 (from 1 vote)

خواب بی نشان

امشب بیا به خواب من اى خواب بى نشان

آهسته، کم کَمَک ز سراپرده ى نهان

مى خواهمت چنان که نجویم به جز تو کس

مى جویمت چنان که نخواهم بجز تو جان

امشب تمام عشق مرا آب دیده شست

دیگر نمانده در نگه خسته ام توان

صبح است و ساقیا قدحم را غمت شکست

غمخانه شد چو میکده ى جمع لولیان

مطرب دگر نمی نِگَرَد زخمه هاى تار

لوطى دگر نمی خرد آواى الامان

مخمورِ شُرب خمرم و تیر نگاه تو

آخر چرا نمی شکند لختى زمان

می خوانمت نگار پریچهره صبح و شام

می بویم آنچه باد صبا آورد وَزان

عشقم شکسته طاقت و صبرم گریخته

مویم سپید و روى سیاهم بر آستان

ما مانده ایم و خیل رقیبان ذوالغرور

با دشنه هاى سُخره و چشمان طعنه سان

گاهى بیا که قرمطیان توبه بشکنند

تو رفته اى و رفته طرب از قلندران

رحمى کن اى تلاطم جانهاى غرق هجر

بر این شکسته خواهش و ما را ز خود مران

مصطفی – ۱۳۹۴/۱۲/۱۰

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +1 (from 1 vote)

نفس نفس زده ام باز در ترانه ی تو

نفس نفس زده ام باز در ترانه ی تو

لبالب است لب از شعر عاشقانه ی تو

نفس نفس همه شب در تلاطم تو غریب

نشسته زورقم امشب بر این کرانه ی تو

به پشت پنجره باران به گریه مشغول است

دلش گرفته چو من باز هم بهانه ی تو

به هر طرف نگهی می کنم غریبانه

به جستجوی کسی کو دهد نشانه ی تو

زمانه سخت و غریب است عاشقان تو را

نشسته ام چو غریبان رسد زمانه ی تو

بیا دوباره بیار آتشی که سوزد دل

رها نمی کند آخر دلم فسانه ی تو

مصطفی – ۱۳۹۴/۱۱/۰۳

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 8.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +2 (from 2 votes)

علقمه

جانم همه عمر واله و شیدایت

مفتون نگاه و قامت رعنایت

از علقمه آمدی گمانم نرسید

آبی نرسانده ای بر آن لبهایت

مصطفی – ۱۳۹۴/۰۷/۳۰

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 7.0/10 (3 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +3 (from 3 votes)

بهانه سخن

نگاه منتظرم رو بر آستانه ی تو

بهانه ی سخنم نیست جز بهانه ی تو

سراغ صید خود از دام خود بگیر حبیب

نشسته است هَزاری بر آشیانه ی تو

اگرچه بی تو هوایم خزان و پاییزی ست

پر است دل ز بهار تو و جوانه ی تو

لبان پر تب من دائما به ذکر تو گرم

تمام زمزمه ام غرقه ی ترانه ی تو

چه بود حاصل عمرم از این فراق، چه بود

بجز سرودن اشعار غمگنانه ی تو

مران مرا که کریمی و از تبار سخن

که آمدست گدایی به سوی خانه ی تو

بیا دمی صنما بر سرای درویشی

که نیست داشته جز شعر عاشقانه ی تو

به سوی خسته نگاهی که سرد و طوفانیست

و این دلی که شکسته ست بر کرانه ی تو

مصطفی – ۱۳۹۴/۰۶/۱۱

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 7.7/10 (3 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +3 (from 5 votes)

نقش بر آب

دیوانه و لولی و خرابم همه عمر

خمّار دو چشم چون شرابم همه عمر

دستم نرسیده بر وصال تو صنم

در محضر تو نقش بر آبم همه عمر

عمریست که گشته ام پی آب حیات

دور از رخ تو پی سرابم همه عمر

قلَّ صَبری لِکَثرَتِ حُزنُکَ بی

با این همه غم خانه خرابم همه عمر

مصطفی – ۱۳۹۴/۰۵/۲۴

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +1 (from 3 votes)

شه خون ریز

مستم ز شراب رخ تو ای شه خون ریز

حالی به می و ساغر و پیمانه چه حاجت

آواره ی کوی تو شدم کوچه به کوچه

آواره ی چشمان تو را خانه چه حاجت

مصطفی – ۱۳۹۴/۰۵/۰۱

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (2 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +3 (from 3 votes)

حرام

بی تو بر چشم ترم خواب حرام است ای دوست

بی تو بر تشنگیم آب حرام است ای دوست

از نظر بازی تو در تب و تابم هر شب

خواب و خور بر دل بیتاب حرام است ای دوست

مصطفی – ۱۳۹۴/۰۴/۲۶

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 9.3/10 (3 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +2 (from 2 votes)