بهانه سخن

نگاه منتظرم رو بر آستانه ی تو

بهانه ی سخنم نیست جز بهانه ی تو

سراغ صید خود از دام خود بگیر حبیب

نشسته است هَزاری بر آشیانه ی تو

اگرچه بی تو هوایم خزان و پاییزی ست

پر است دل ز بهار تو و جوانه ی تو

لبان پر تب من دائما به ذکر تو گرم

تمام زمزمه ام غرقه ی ترانه ی تو

چه بود حاصل عمرم از این فراق، چه بود

بجز سرودن اشعار غمگنانه ی تو

مران مرا که کریمی و از تبار سخن

که آمدست گدایی به سوی خانه ی تو

بیا دمی صنما بر سرای درویشی

که نیست داشته جز شعر عاشقانه ی تو

به سوی خسته نگاهی که سرد و طوفانیست

و این دلی که شکسته ست بر کرانه ی تو

مصطفی – ۱۳۹۴/۰۶/۱۱

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 7.7/10 (3 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +3 (from 5 votes)

نقش بر آب

دیوانه و لولی و خرابم همه عمر

خمّار دو چشم چون شرابم همه عمر

دستم نرسیده بر وصال تو صنم

در محضر تو نقش بر آبم همه عمر

عمریست که گشته ام پی آب حیات

دور از رخ تو پی سرابم همه عمر

قلَّ صَبری لِکَثرَتِ حُزنُکَ بی

با این همه غم خانه خرابم همه عمر

مصطفی – ۱۳۹۴/۰۵/۲۴

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +1 (from 3 votes)

شه خون ریز

مستم ز شراب رخ تو ای شه خون ریز

حالی به می و ساغر و پیمانه چه حاجت

آواره ی کوی تو شدم کوچه به کوچه

آواره ی چشمان تو را خانه چه حاجت

مصطفی – ۱۳۹۴/۰۵/۰۱

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (2 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +3 (from 3 votes)

حرام

بی تو بر چشم ترم خواب حرام است ای دوست

بی تو بر تشنگیم آب حرام است ای دوست

از نظر بازی تو در تب و تابم هر شب

خواب و خور بر دل بیتاب حرام است ای دوست

مصطفی – ۱۳۹۴/۰۴/۲۶

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 9.3/10 (3 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +2 (from 2 votes)

تطاول ایهام

به دردهای نهانی دچارم از غم تو

خزان شده ست نگارا بهارم از غم تو

به چشم مدعیان در تطاول ایهام

جناس هجر و غم آشکارم از غم تو

مصطفی – ۱۳۹۴/۰۴/۲۵

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (2 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +3 (from 3 votes)

گویم ز تو نوحه یا ترانه

ای مظهر عشق جاودانه

وی مقصد شعر عاشقانه

ای صاحب رونق زمانه

عشقم ز تو می زند جوانه

شعرم ز تو می کشد زبانه

تو رونق عاشقان مستی

یادآور عهد در الستی

زان روز که بر دلم نشستی

و ندر پی ات ای نگار هستی

بین کوچه به کوچه ام روانه

وندر پی یک نگاهت ای یار

بر خال لب تو ام گرفتار

من شهره ی خاص و عام بازار

سودایی ام و کمم بیازار

رنگ رخم از تو زعفرانه

 ای حسن گل آید از کمالت

 هوهو زنم از پی وصالت

 شاید که ببینم آن جمالت

 پرسم ز محل و از محالت

هر کوچه به کوچه خانه، خانه

ای عشق تو در دلم چو جان است

بلبل به چمن ترانه خوان است

 هر شب که غم تو نوحه خوان است

و ز یاد تو اشک من روان است

گویم ز تو نوحه یا ترانه

مصطفی – ۱۳۹۴/۰۴/۰۵

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 9.5/10 (2 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +4 (from 4 votes)

مخمسه ۲

ز غمت به سینه نشسته غم، چه کنم بجز انتظار و بکا

تو نیامدی به سرای دل، فسابکین الی غدا

و انادینک کل یوم، که کجایی ای به تو جان فدا

« نفحات وصلک او قـدت، جـمرات شوقک فی الحشا

ز غمت به سینه کم ‌آتشی، ‌که ‌نـزد ‌زبانه ‌کمـآتشا »

همه خاطرم ز تو شد فزون، نگه از غمت یم غرق خون

نشوی دمی ز دلم برون ، نکنم تحملت از جنون

بشنو که ساز دلم کنون، شده از فراق تو ارغنون

«به تو داشت ‌خو دل ‌گشته‌خون، ز تو بود جان مرا سکون

فـهجـرتنـی فـجعلتـنی متـحیرا متـوحـشا»

تن من ز هجر تو غرق تب، نگهت چو آتش و جان حطب

چو رسم به هر ده و هر قصب، بزنم به نام تو صد خطب

پی جستجوی تو روز و شب، چو روم مدینه و یا حلب

«دل مـن بـه عشق تـو می‌نهد، قـدم وفا بـره طلـب

فلئن سعی فبه سعی، و لئن مشی فبه مشی»

غم هجر تو شده دل شکن، چه کنم بدون تو در فتن

نتوانم از تو جدا شدن، به گرو ببر دل مرتهن

تو همه جهانی و جان من، شده ام به عشق تو چون قرن

«ز کمند زلف تو هر شکن، گـرهی فتاده بـه کار من

بگره ‌گشائی زلف خود تو ز ‌کار من گرهی ‌گشا »

همه مبدایی همه مقصدی، تو برای جمله ی عاشقان

چو کشی کمان خود الامان، شکنی تو چله ی عارفان

چو رسد نشان تو از میان، همه لولی اند، همه بی نشان

«تو چه ‌مظهری ‌که ز جلوه‌ی تو صدای سبحه‌ی صوفیان

گذرد ز ذروه‌ی لامکان، که ‌خوشا‌ جمال ‌ازل ‌خوشا»

مصطفی – ۱۳۹۴/۰۱/۰۹ – مخمس تضمینی بر غزل مشهور جامی

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 8.3/10 (3 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +3 (from 3 votes)

حالم خراب است

حالم خراب است،

خراب خراب،

خراب خراب

و تو تنها روزنه ى امیدى در کورسوى سرنوشتم

بسراى ترنم ساده ى چشمهایم را

آسوده و رها

قافیه خود خواهد آمد

اگر تو بخواهى ردیف میشود کلمات ذهن سرخورده ى طبعم

بسراى هر سکوت پر تلاطم شبهاى روشنت را

مصطفى – ١٣٩٣/١٠/٩

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (5 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +8 (from 8 votes)

غزل ناخوانده

تو بالفعل ترین غزل ناخوانده ی منی

فارغ از فاعلات و مفاعیل و فعلن

و من

مجنون نگاه شاعرانه ات

سرگرم شکستن قافیه ها

ردیف نمی شود ردیفهای احساسم

گرفتار تطاول ایهام نوشته های روزمره گی و روز مرگیم

بخوان نگاه مرا

و داروی شعری برایم تجویز کن

ای شاعرانه ترین طبیب سرخوش بالفعل من

مصطفی – ۱۳۹۳/۱۰/۸

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 9.5/10 (2 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +5 (from 5 votes)

سکوت شده ام

صداى تو مى آید

از دوردست پنجره ها

آرام و رها

سکوت معنى توست

و پرسش من

نگاه شبانه ام سخت است و ساختگى

سراب است

ولى تو اصل اصلى

صداى آمدنت

نوازش نسیم وار سهره و سار

انگار اینجایى

و آغوش خالى من گرم صداى نگاه توست

نسیم بهانه اى ست براى نوازشهایت

ساده، مهربار و آرام

سکوت شده ام از بس که نیامدى،

سراب و هبوط

نشنیدن و دیده نشدن

قحط قحط قحط

و تو نیامدى

صداى تو مى آید،

بى تو و چشمانت

و من گرم نوازش برنده ى اشکهایم

مچاله ى سراسیمگى سخن

بى حرف و کلمه و آواز

سکوت، سکوت و سکوت

منتظر باران

منتظر فریاد برگهاى خشک حیاط پشتى دلم

گاهى سر کوچه ى خوابهایم بیا،

آرام و مغرور و ساده

رهاى رهاى رها

همراه خش خش برگهاى پاییزى

همراه انتظار خورد و خسته ى من

گاهى زنگ خانه ى مرا هم بزن

گاهى فقط

گاهى

آهسته و رها

….

مصطفى ١٣٩٣/٩/١١

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (2 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +5 (from 5 votes)

دستی که مانده بر علم ات می کشد مرا

آخر غروب پر ز غم ات می کشد مرا

وین قصه ی پر از الم ات می کشد مرا

دریای دشمنان بخون تشنه، ای غریب

یاران با وفای کم ات می کشد مرا

نجوای عاشقانه ی یاران منتظر

غوغای آن شب حرم ات می کشد مرا

آب فرات و العطش و مشک و ساقی ات

دستی که مانده بر علم ات می کشد مرا

فریاد هل منی … که کشیدی بر آسمان

آن خطبه ی پر از قسم ات می کشد مرا

ای تشنه، دشنه ای ز قفا می کشد تو را

خونابه ی سرشک و دم ات می کشد مرا

دشنام و سنگ و آتش و جولان خیزران

بر اهل بیت محترم ات می کشد مرا

اصلاح دین نشد به جز از بذل جان تو

ای معنی سخا، کرم ات می کشد مرا

شعرم برای داغ تو هیچ است و هیچ نیست

هر بند شعر محتشم ات می کشد مرا

مصطفی – ۱۳۹۳/۰۸/۱۵ – ۱۲ محرم ۱۴۳۶

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (3 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +5 (from 5 votes)

جریده ی عاشق

هنوز خانه ی قلبم هوای کوی تو دارد

نگاه پنجره ام باز سمت و سوی تو دارد

در این هوای پر از خاطرات مبهم خسته

پی نشانی تو قصد جستجوی تو دارد

نسیم باد صبا می وزد که روی تو بیند

هوای شهر خوشست اینکه رنگ و بوی تو دارد

اگر که چشمه بجوشد ز سنگ و صخره ی خارا

به دل هوای رسیدن به آب جوی تو دارد

گل ار که وعده ی وصلش رسد ز خاک بروید

بهار پس خبری از وصال روی تو دارد

عجب ندارم از این ناز و عشوه ها که کند گل

که خود نشانی از آن چهر خوبروی تو دارد

تو بهترین هدف هر نگاه عاشق و مستی

هر عاشقانه نشان از رخ نکوی تو دارد

عجب مدار نگارا از این جریده ی عاشق

که هر چه گوید و گفته ست آرزوی تو دارد

مصطفی – ۱۳۹۳/۰۷/۲۳

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 9.5/10 (2 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +2 (from 2 votes)

“ساعتی بنشین که باران بگذرد”

رفتی و گفتی که هجران بگذرد

غم مخور دوران حرمان بگذرد

«می روی و گریه می آید مرا

ساعتی بنشین که باران بگذرد»

سینه ام شد شرحه شرحه از فراق

شرح صدری ده غم آسان بگذرد

می روی دامن کشان و می رود

از تن رنجور من جان بگذرد

چشمهایم پر یم و طوفانی است

ناخدا صبری که طوفان بگذرد

خاطراتم همسفر با خاطرت

تا از این ذهن پریشان بگذرد

سوی من باز آی و لختی رخ مپوش

شاید این بغض از من این سان بگذرد

مصطفی – ۱۳۹۳/۰۷/۲۱ – ادای احترامی به بیت مشهور امیر خسرو دهلوی تقدیم به سعید عزیز

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 9.4/10 (5 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +5 (from 5 votes)

مخمسه

 

من چه کردم که تو کردی به من خسته جفایی

عهد کردم که نگویم تو در این خانه در آیی

گر از این در تو برانی نه سزایم، نه سزایی

«من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی»

فکرم این بود که گیتی بجز از عشق نزادم

زلف بر باد چو دادی، همه دادی تو به بادم

سخن از عشق تو گفتن نرود هیچ ز یادم

«دوستان عیب کنندم که چرا دل بتو دادم

باید اول بتو گفتن که چنین خوب چرایی»

دل و جانم به تو مشغول و تو غایب ز میانه

در ره عشق تو گم گشته ام و نیست نشانه

یادت آمد به دلم باز نشستم به ترانه

« ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه

ما کجائیم در این بحر تفکر تو کجایی»

در نظر بازی تو باخته ام مذهب و ایمان

هر که دیده ست مرا گشته ملامتگر این جان

گفتم آندم که تو را دیده و گردیده پشیمان

«آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان

که دل اهل نظر برد که سریست خدایی»

چه شود باز بیایی و دل این روی تو بیند

پیش از آن دم که اجل غنچه ی این عمر بچیند

ای که بر چهره ی خوبان همه حسن تو نشیند

«پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند

تو بزرگی و در آیینه ى کوچک ننمایی»

ای که بر خوان تو از ریزه خورانند کریمان

کلبه ی دل شده از هجر تو چون خوان فقیران

گر بیایم به در خانه ی تو همچو غریبان

«حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان

این توانم که بیایم به محلت به گدایی»

بهر هجران ز من این عمر گرفتی به غرامت

روی از من مکش ای سرو خرامان کرامت

من نخواهم که سر از عشق تو بردن به سلامت

«عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی»

داده ای وعده ی وصل و طرب آدینه تو دلها

جمعه ها گشته قرار تو و وصل تو در اینجا

همه ی شهر به شور و طرب آوردی و شیدا

« روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا

در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی »

غم هجران و فراق تو نشسته ست به رویم

همه شب کار من اینست که از هجر تو مویم

من که جز وصل تو ای شعبده ی عشق نجویم

«گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی»

شود آیا که دمی چرخ به میل تو نگشتن؟

یا که یک بار خیال تو از این فکر گذشتن

گر که در خانه ی ما دهر شبی رحل تو هشتن

«شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن

تا که همسایه نداند که تو در خانه ی مایی»

گل همانست که جز بهر تو از خاک نخیزد

عاشق آن است که بتواند و با هجر ستیزد

شهریار سخن آن است که دُرّ بر تو بریزد

«سعدی آن نیست که هرگز ز کمند تو گریزد

که بدانست که در بند تو خوشتر ز رهایی»

مصطفی –  ۱۳۹۳/۰۶/۰۴ – ادای احترامی به غزل ۵۰۹ سعدی و مخمس استاد شهریار برای این غزل

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 6.8/10 (4 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +4 (from 4 votes)

صیاد دل

در بیابان بقا گم شدم از شیدایی

همره و هم نفسی نیست در این تنهایی

راه باریک و پر از رهزن امّید وصال

من سرگشته به سودای توام سودایی

کور سویی ز سر کوی تو در دل مانده ست

در خیال من دل خسته فقط رویایی

آه از این منزل ویران شده در هجرانت

که دگر بر غم تو نیست مرا یارایی

رشک بر باد صبا می برم و همچو نسیم

رو به هر سلسله مویی و به هر رعنایی

“ساقیا آمدن عید مبارک بادت”

عیدی منتظران را تو چه می فرمایی؟

سر زلف تو مرا کرده اسیرت شب و روز

تو که صیاد دلی، کی سر این دام آیی

مصطفی – ۱۳۹۳/۰۵/۰۹ – سوم شوال ۱۴۳۵

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (2 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +3 (from 3 votes)